العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
366
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
اگر زمينى غصب كرد و در آن تخم كاشت و زرع بر آورد محصول آن مال غاصب است نه صاحب زمين اما صاحب زمين مىتواند آن را بكند و زمين را خالى كند هر چند اوان درو نزديك باشد و اگر خواست بگذارد و اجرت زمين را بخواهد . هميشه غاصب مقصر نيست چون گاهى مالى را كه بر حسب ظاهر شرع مالك ندارد تصرف مىكند و گاه از دست ديگرى به او مىرسد و نمىداند غصبى است و گاه بىاختيار در تصرف او مىآيد مانند آن كه حيوانى سر در ديگ همسايه كرد يا انگشترى كسى در چاه خانه ديگرى افتاد و نه صاحب حيوان مقصر باشد و نه صاحب ديگ و نه صاحب چاه . بايد يكى را كه قيمتش كمتر است تلف كرد پس از اداى قيمت آن تا آن كه قيمتش بيشتر است محفوظ ماند . هر كسى در ملك خود همه گونه تصرف مىتواند كرد و اگر تصرف او موجب ضرر ديگران است مانند آب در يك خانه كه خانه ديگرى را خراب كند و آتش افروختن كه موجب سوختن اموال ديگرى گردد آن چه در اختيار خود مردم است بايد چنان كنند كه به ديگرى تعدى نكند و اگر در اختيار مردم نيست مانند باد كه مىوزد و آتش را به همه جا مىبرد بايد اهم را رعايت كرد اگر ملك وقف را غصب كند و ملكى است كه متولى