العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
749
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
گفتيم اقرار بكفر نيز مانند ساير امور بايد حمل بر اصطلاح و فهم اقرار كننده شود نه بر فهم قاضى و اگر كسى بگويد ده ليره بدهكارم بايد تحقيق كرد او خود چه ليره خواسته است نه قاضى چه مىفهمد و آن چه به ذهن قاضى متبادر شود حجت نيست . علامه رحمه الله در كتاب شرح تجريد ثابت كرده است كه اعاده معدوم محال است و اگر قاضى در علم كلام بصيرت نداشته باشد مانند ساير عوام از آن انكار معاد مىفهمد و مراد علامه نيست و اگر فلسفى گويد عالم هميشه بوده و خواهد بود قاضى مانند همه مردم از آن انكار واجب الوجود مىفهمد اما فلسفى چنين معنى قصد نكرده چون آنها جائز مىدانند خداى قادر مختار مشيتش تعلق گيرد هميشه مخلوق داشته باشد و مخلوق بودن به نظر آنها منافى دوام نيست و علامه در شرح تجريد ثابت كرده است علت احتياج ممكنات بواجب الوجود امكان آنهاست نه حدوث آنها بارى فكر فلسفى صحيح باشد يا غلط عبارتش دلالت بر غلط ندارد و مردم حدوث عالم را براى اثبات واجب الوجود معتقد شدند نه تعبد . سابقا كه عوام مردم از اختلاف اوقات در شهرهاى مختلف آگاه نبودند بسيار اهل دين و ورع ديديم كه ظهر را در همه روى زمين در يك وقت مىدانستند بدليل آن كه متبادر به ذهن آنها بود و مىگفتند در روايت آمده است كه چون خروس عرشى بخواند همه خروسان مىخوانند يا كسى كه اول وقت نماز بخواند اقتدا به امام زمان كرده است و محاجه ما با آنها به جايى نمىرسيد چون فكر محدود خود را آخرين سر حد حقيقت نامحدود مىشمردند شنيدم كسى به ديگرى گفته بود تو دين ندارى