العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
497
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
شد پدر مراعات مصلحت دختر نكرده است مانند دختر صغيره كه بالغ شود اختيار رد نكاح دارد چون تصرف ولى متوقف بر مصلحت است چنان كه در فصل ديگر خواهيم گفت و هر گاه صغيره بتواند رد كند دختر بزرگ نيز مىتواند . در كشف اللثام رضاى هر دو ، هم دختر بزرگ نيز مىتواند . در كشف اللثام رضاى هر دو ، هم دختر و هم پدر ، را شرط دانسته است و احتياط در آن بيشتر است . هم چنان كه لازم است بر پدر رضاى دختر را در نكاح او تحصيل كند همچنين واجب است اگر شوهرى قادر بر نفقه و هم شأن دختر يافت شد و به ظاهر فسادى در او نديد و فسق ظاهر نداشت و دختر نيز راضى بود او را شوهر دهد اگر اصرار ورزد و لجاجت نمايد ولايت او ساقط است و دختر خود مىتواند بىاذن پدر شوهر كند مثل آن كه تجهيز ميت بايد باذن ولى بمعنى پسر بزرگتر باشد و اگر او لجاجت نمايد ولايت او ساقط مىشود . و در روايت سعدان بن مسلم گويد نكاح دختر بىاذن پدر صحيح است محمول بر همين موارد است و در روايتى آمده است كه برادر بزرگتر با نبودن پدر ولى خواهر خويش است به ظاهر شامل باكره و ثيب مىشود و مراد اولويت و استحباب است شرط نيست گواهان در عقد حاضر باشند اما مصلحت دنيوى اقتضا مىكند بىگواه عقد نكنند چون اگر يكى از زن و شوهر دعوى نكاح كند و ديگرى منكر شود ادعاى بىبينه پذيرفته نيست