العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
417
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
دينى يا حقى كه بر عهده او است بايد به صاحب دين و حق بپردازد چنان كه بدون كفالت نيز واجب بود . فصل پنجم صلح - سازش و آشتى صلح از توابع دين است به اعتبار آن كه گاه دين به نزاع مىكشد و گاه نزاع به آشتى مىانجامد اما شرط صلح نيست كه پس از خصومت باشد بلكه هر نوع قرارداد و تعهد ميان دو نفر كه در شرع ممنوع نباشد سازش است و در اصطلاح فقها صلح ناميده مىشود . و در صلح بعد از خصومت اگر يكى منكر باشد و ثبوت حقى را بر ذمه خويش تصديق نكند صلح با او صحيح است اگر چه مالى كه مىدهد براى صلح به اعتقاد خودش در مقابل آن چيزى بر عهده نداشته اما احضار در مرافعه و تحمل قسم يا بينه زحمتى است كه به دادن مال از خويش دفع مىكند و شافعيه صلح با انكار خصم را صحيح نمىدانند در اين كه متعلق صلح چه باشد از شرع قيدى نرسيده است غير آن كه نامشروع نباشد و حرامى را حلال يا حلال را حرام نكند پس متعلق صلح عين مال باشد يا منفعت يا حق يا دين و مقدار آن معلوم باشد يا مجهول صحيح است مگر غررى كه سلب