عريب بن سعد القرطبي ( مترجم : پاينده )

6863

صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي )

« دم آن از آن شماست . » محمد بن يحيى صولى گويد : وقتى به دستور خليفه اين شعر را ساختم ، مرا به نزد خويشتن راه داد كه همه شعر را براى وى خواندم و چون از خواندن آن فراغت يافتم على بن عيسى به خليفه گفت : « سرور من ! اين بندهء تو صولى است ، جد وى محمد صولى نقيب يازدهم بود ( 77 و همو بود كه با ابو حميد براى سفاح بيعت گرفت . » گويد : به من نگريست كه گفتى اجازهء سخن مىداد ، كه سخن كردم و دعا گفتم . گويد : آنگاه دستور داد كه ده هزار درم به من دهند . ابو القاسم به مردم مكه نوشت و دعوتشان كرد كه به اطاعت وى درآيند و وعده شان مىداد كه با آنها رفتار نكو داشته باشد . به دو پاسخ دادند كه اين خانه را پروردگارى هست كه از آن دفاع مىكند ، و ما كسى را بر سلطان خويش نمىگزينيم . ابو القاسم شيعى همچنان در فيوم بماند و مونس در مصر ، هر كدامشان از روبرو شدن با ديگرى دريغ داشتند و وضع كسانى كه در ميانشان بودند بد شد . در اين سال در بغداد نرخها گران شد و مردم پنداشتند كه اين ، از كار حامد بن - عباس است به سبب تعهدى كه براى مقتدر كرده بود و اوست كه آوردن آذوقه را به بغداد ممنوع داشته كه بر ضد وى بشوريدند و دشنامش گفتند و زندانها را بگشودند و به خانهء سالار نگهبانان ، محمد بن عبد الصمد ، حمله بردند . وى در سمت شرقى در آن خانهء مشهور منزل داشت كه از آن على بن جهشيار بود ، بعضى از اسبان و لوازم وى را به غارت بردند . ابن عبد الصمد به در خراسان در سمت غربى انتقال يافت كه در آنجا نيز به دو حمله بردند . عاقبت محمد بن عبد الصمد با سپاهى انبوه و مسلح سوى