عريب بن سعد القرطبي ( مترجم : پاينده )

6832

صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي )

بدويانى كه با آنها قيام كرده بودند كشته شدند و نزديك به يكصد بدوى از آنها اسير شد . حامد ، فتح را براى مقتدر نوشت و اسيران را فرستاد كه در ماه جمادى الاول وارد مدينة السلام شدند ، كلاههاى دراز به سر داشتند ، بر شتران سوار بودند كه بناليدند و بانگ بر آوردند و جمعى از آنها گفتند كه بىگناهند ، مقتدر دستور دارد آنها را به نزد حامد پس فرستند كه بىگناه را آزاد كند و تبهكار را بكشد كه همه را بر پل واسط بكشت و بياويخت . در همين سال ، در جمادى الاول ، خبر آمد كه روميان فراهمى گرفته‌اند و بر - ضد مسلمانان برون شده‌اند و بر گروهى از غزاكنان مردم طرسوس ظفر يافته‌اند . جمعى از آنها نيز بر گروهى بسيار از مردم مرعش و شمشاط ظفر يافته‌اند و نزديك پنجاه هزار كس از مسلمانان را اسير گرفته‌اند . كار در اين باره بزرگ شد و عاقبت سلطان مال و مرد به آن مرز فرستاد كه پس از آن نبردهاى بسيار به ضرر روميان رخ داد . ( 55 در همين سال هارون پسر غريب ، دايى مقتدر ، در حال مستى در مدينه السلام جنايتى كرد ، بر يكى از خزران به نام جوامرد ، كه شبانگاه به وى برخورد و سرش را با تبرزينى بكوفت و بىسببى او را بكشت ، رفقاى جوامرد بشوريدند و هارون را مىجستند كه او را بكشند ، وى را از آنها كه صد كس بودند محفوظ داشتند ، رفت و آمد كردند و خواستند كه حق از وى گرفته شود اما در كارشان نظر نكردند . وقتى از اين نوميد شدند همگيشان برون شدند و سوى اردوگاه ابن ابى الساج رفتند كه بر ضد سلطان جنبش كرده بود . مقتدر رشيق حرمى داماد نصر حاجب را به نزد ابن - ابى الساج فرستاده بود كه وى را از روشى كه داشت باز دارد ، اما ابن ابى الساج او را به نزد خويش بداشته بود و نگذاشته بود به مقتدر نامه نويسد ، پس از آن وى را رها كرد و هديه ها فرستاد و مالى ، كه مقتدر از او رضايت آورد .