محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6471

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و بانگ مىزدند كه بلبل [ 1 ] در قفس [ 2 ] است . جبايى آهسته مىرفت و آنها به تعقيب وى بودند و تير به طرف او مىافكندند ، تا از محل كمين گذاشتند و نزديك اردوگاه سليمان رسيدند كه با سواران و ياران خويش پشت ديوارها نهان بود ، سليمان هجوم برد و پيش روى سپاه رسيد ، كمين نيز از پشت سر سپاه درآمد ، جبايى سر زورقهاى خويش را به طرف كسانى كه در نهر بودند بر - گردانيد و از هر سوى هزيمت بر آنها افتاد و زنگيان به دنبالشان افتادند كه مىكشتند و سلاح و جامه برمىگرفتند . چندان كه نزديك سه فرسنگ طى كردند ، آنگاه سليمان توقف كرد و به جبايى گفت : « باز مىگرديم كه غنيمت گرفتيم و سالم مانديم و سلامت از همه چيز بهتر است . » جبايى گفت : « نه ، كه دلهاشان را هراسان كرده‌ايم ، و حيلهء ما دربارهء آنها مؤثر افتاده . راى درست اين است كه امشب بكوبيمشان شايد آنها را از اردوگاهشان برانيم و جمعشان را پراكنده كنيم . » سليمان از راى جبايى پيروى كرد و سوى اردوگاه تكين شد و به وقت مغرب آنجا رسيد و با وى نبرد انداخت . تكين با همراهان خويش بپاخاست و نبردى سخت كرد كه سليمان و يارانش از مقابل وى عقب نشستند . پس از آن سليمان درنگ كرد و ياران خويش را بياراست ، سپس شبل را با گروهى از سواران خويش به صحرا فرستاد و جمعى از پيادگان خويش را نيز با وى همراه كرد ، جبايى را نيز دستور داد كه با زورقها در دل نهر برود . خود او نيز با همراهانش از سوار و پياده روان شد و پيشاپيش ياران خويش برفت تا به تكين رسيد . هيچكس در مقابل وى مقاومت نكرد و همگى پراكنده شدند و اردوگاه خويش را رها كردند . سليمان هر چه را آنجا يافت به غنيمت گرفت و اردوگاه را آتش زد و با غنيمتها كه به دست آورده بود سوى اردوگاه خويش رفت . وقتى آنجا رسيد نامهء خبيث را يافت كه رسيده بود و اجازه مىداد كه به منزل خويش

--> [ 1 ، 2 ] كلمهء متن .