محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6458
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شتابان سوى وى بازگردد ، جمعى از سياهان را نيز به جانهاد كه ياران عقب ماندهء وى را روانه كنند و برفت تا به عقرماور رسيد و در دهكدهء معروف به نام مروان بر - سمت شرقى نهر طهيثا در جزيره اى فرود آمد و سران باهليان و مردم دشت را به نزد خويش فراهم آورد . به خبيث نامه نوشت و آنچه را كرده بود به دو خبر داد ، خبيث به دو نامه نوشت و راى وى را تأييد كرد و دستور داد آنچه آذوقه و چهار پا و گوسفند به نزد سليمان هست به نزد وى فرستد . مسرور سوى اردوگاه نخستين سليمان رفت و آنجا چيزى نيافت . معلوم شد آن قوم پيش از او هر چه را در اردوگاهشان بوده بردهاند . اب ترك به طلب سليمان سوى هورها سرازير شد كه مىپنداشت وى آن ناحيه را رها كرده و سوى شهر خبيث رفته ، اما برفت و اثرى از سليمان نيافت و بازگشت و چون ديد كه سليمان سپاهى به حوانيت فرستاده تا به عقبماندگان سپاه مسرور تاخت آورند راهى را كه بيم داشت وى را به آنها برساند رها كرد و از راه ديگر برفت ( 524 تا به مسرور رسيد و به دو خبر داد كه چيزى از سليمان به دست نياورده . سپاهيان سليمان با آذوقه اى كه گرفته بودند به نزد وى رفتند ، سليمان به جاى ماند و جبايى را با زورقها فرستاد كه محلهاى خوردنى و آذوقه را بشناسد و در كار بردن آن تدبير كند . و چنان شد كه جبايى به هر ناحيه اى مىرسيد كه آذوقه اى آنجا مىيافت آن را مىسوخت . سليمان اين را نپسنديد و او را منع كرد اما بازنماند . مىگفت : « اين آذوقه كمك دشمن ماست و درست نيست كه چيزى از آن را به جاى نهيم . » سليمان به خبيث نوشت و از كار جبايى در اين باره شكوه كرد و نامهء خبيث به جبايى رسيد كه به وى دستور مىداد از سليمان شنوايى و اطاعت كند و فرمانبر دستور وى باشد . سليمان خبر يافت كه اغرتمش و خشيشا با سواره و پياده و كشتيها و زورقها سوى وى روانند و آهنگ نبرد وى دارند كه سخت هراسان شد و جبايى را فرستاد