محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6442
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه حسن بن زيد هزيمت شد و سوى شرز و سرزمين ديلم رفت . يعقوب به ساريه درآمد و از آنجا سوى آمل رفت و خراج يك سال را از مردم آنجا گرفت ، آنگاه از آمل به طلب حسن بن زيد سوى شرز روان شد تا به يكى از كوهستانهاى طبرستان رسيد و در آنجا دچار باران شد . چنان كه به من گفتهاند چهل روز پياپى باريد ، و يعقوب از جايى كه بود به سختى رهايى يافت . چنان كه به من گفتهاند بر كوهى رفته بود و چون مىخواست فرود آيد ، ميسر نبود مگر آنكه كسان ، وى را بر دوش بيارند و بيشتر مركوبها كه با وى بود تلف شد ، آنگاه آهنگ آن كرد كه به دنبال حسن بن زيد به شرز درآيد . يكى از مردم آن ناحيه به من گفت كه يعقوب به راهى رسيد كه مىخواست از آنجا سوى حسن رود ، بر آن ايستاد و ياران خويش را گفت كه توقف كنند ، آنگاه پيش روى آنها رفت و راه را مىنگريست ، سپس سوى ياران خويش بازگشت و دستورشان داد كه بازگردند و گفت : « اگر راهى جز اين سوى وى نباشد ، راهى سوى او نيست . » كسى كه اين را به من گفت ، مىگفت : « زنان مردم آن ناحيه به مردانشان گفتند : بگذاريدش به اين راه درآيد كه اگر درآمد زحمت او را بس مىكنيم ، با ما كه او را بگيريم و براى شما اسيرش كنيم . » وقتى يعقوب بازگشت و از حدود طبرستان روان شد ، مردان خويش را سان ديد ، چنان كه به من گفتهاند چهل هزار از آنها ناپديد بودند و همين كه از آنجا بازمىگشت بيشتر اسب و شتر و بنهء وى از دست رفته بود . گويند : يعقوب به سلطان نامه اى نوشت و در آن رفتن خويش را سوى حسن ياد كرد و اينكه از گرگان سوى طميس رفت و آنجا را گشود ، سپس سوى ساريه رفت كه حسن بن زيد پلها را ويران كرده بود و « گذرها » را برداشته بود و راهها را كور كرده بود ، حسن بن زيد بر در ساريه اردو زده بود و در پناه دره هاى بزرگ بود ، خرشاد