محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6435
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از سبب ورود مهلبى و يحيى بن خلف به سوق الاهواز و چگونگى كشته شدن عامل جنگى كه از جانب سلطان آنجا بود گويند كه كار حريق اردوگاه ابو احمد كه در باذآورد بود ، از سردار زنگيان نهان ماند و خبر آن را ندانست مگر از پس سه روز كه دو كس از مردم عبادان با خبر به نزد وى رفتند و خبر را با وى بگفتند كه به تباهى كردن بازگشت . و چون آذوقه را از او ببريد على بن ابان مهلبى را روانه كرد و بيشتر سپاه را به دو پيوست ، سليمان بن جامع نيز با وى روان شد و سپاهى كه با يحيى بن محمد بحرانى بود به دو پيوسته شد . سليمان بن موسى شعرانى نيز روان شد و سواران به دو پيوسته شدند ، ديگر كسان با على ابن ابان مهلبى بودند . در آن وقت كار اهواز با يكى بود به نام اصغجون كه نيزك و جمعى از سرداران با وى بودند . على بن ابان با جمع زنگيان سوى آنها روان شد . اصغجون از آمدن على خبر يافت و با ياران خويش به مقابلهء وى شتافت ، دو سپاه در صحراى معروف به دستماران مقابل شدند ، در آن روز نبرد به ضرر اصغجون بود كه نيزك و گروهى بسيار از ياران وى كشته شدند ، اصغجون غرق شد ، حسن بن هرثمه معروف به شار و حسن بن جعفر معروف به زاوشار نيز آن روز كشته شدند . حسن بن شار گويد : آن روز با اصغجون به مقابلهء زنگيان رفتيم ، ياران ما ثبات نكردند و هزيمت شدند . نيزك كشته و اصغجون ناپديد شد ، وقتى چنين ديدم از اسب دم كوتاهى كه زير پاى من بود پياده شدم ( 504 و چنان ديدم كه دم اسب يدكى را كه با من بود بگيرم و آن را در نهر برانم و بر آن نجات يابم ، اما غلام در اين كار پيشدستى كرد و نجات يافت و مرا رها كرد . به نزد موسى بن جعفر رفتم كه با وى خلاصى جويم ، او بر كشتىاى نشست و با آن برفت و به من نپرداخت . زورقى ديدم ، سوى آن رفتم و