محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6430

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يحيى زدند ، با دسته آن زدند ، آنگاه دستها و پاهاى وى را به خلاف يك ديگر بريدند و او را بسوختند . محمد بن حسن گويد : وقتى يحيى بحرانى كشته شد و خبر آن به سالار زنگيان رسيد گفت : « كشته شدن وى بر من سخت بود و از آن به شدت غمين شدم ، پس مخاطب شدم ، به من گفته شد : كشته شدن وى براى تو بهتر بود كه حريص بود . » آنگاه به جمعى روى كرد كه من نيز جزو آن بودم و گفت : « از حريصى وى آن بود كه غنيمتى به دست آورديم كه دو گردنبند در آن بود ( 499 كه به دست يحيى افتاد ، گرانقدرتر را از من نهان داشت و پستتر را به من نشان داد و از من خواست كه آن را به دو ببخشم كه به دو بخشيدم ، گردنبندى كه نهان داشته بود به من نموده شد ، او را پيش خواندم و گفتم : گردنبندى را كه نهان داشته اى به نزد من آر . و او گردنبندى را كه به وى بخشيده بودم بياورد و منكر شد كه جز آن چيزى گرفته باشد . گردنبند به من نموده شد و وصف آن را با وى گفتن گرفتم ، كه آن را مىديدم ، حيرت زده شد و برفت و گردنبند را بياورد و از من خواست كه آن را به وى ببخشم كه به دو بخشيدم ، و دستور دادم استغفار كند . » محمد بن سمعان گفته بود : يكى از روزها سالار زنگيان به من گفت : « پيمبرى را به من عرضه كردند ، اما آن را نپذيرفتم . » گفتم : « براى چه ؟ » گفت : « براى آنكه زحمتها دارد كه بيم كردم تاب تحمل آن را نداشته باشم . » در اين سال ابو احمد بن متوكل ، از محلى كه در آن بود ، از نزديك محل سالار زنگيان ، به واسط رفت .