محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6424

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شود . سپاه در رسيد و مقابل وى جا گرفت و چون روز نبرد رسيد كه روز چهارشنبه بود ، خبيث برون شد كه پياده در اردوگاه خويش بگردد و وضع كسانى را كه از دستهء وى با وى بودند و جنگاورانى را كه مقابل وى بودند بنگرد . در آن روز بارانى سبك باريده بود ، زمين تر بود و قدمها بر آن مىلغزيد ، لختى از آغاز روز را راه پيمود ، آنگاه بازگشت و دوات و كاغذى خواست كه نامه اى به نزد على بن ابان فرستد و از سپاهى كه نزديك او شده بود خبرش دهد ( 494 و دستور دهد كه هر چه مىتواند ، مرد بفرستد . در اين حال بود كه ابو دلف ، يكى از سرداران سياهان ، بيامد و به دو گفت كه آن قوم بالا آمدند و زنگيان از مقابلشان هزيمت شدند و پيش روى آنها كس نبود كه پسشان زند تا به طناب چهارم رسيدند . خبيث به او بانگ زد و توبيخش كرد و گفت : « از من دور شو كه در آنچه نقل مىكنى دروغگويى ، كه از كثرت جمع هراسان شده اى و دلت از جاى برفته و نمىدانى چه مىگويى . » ابو دلف از نزد خبيث برفت و او به دبير خويش پرداخت . و چنان بود كه به جعفر بن ابراهيم سجّان دستور داده بود كه ميان زنگيان ندا دهد و براى رفتن به محل نبرد به حركتشان آرد . سجان بيامد و به دو خبر داد كه زنگيان را دعوت كرده و برون شده‌اند و ياران وى به دو زورق دست يافته‌اند . به او دستور داد كه براى به حركت آوردن پيادگان برود كه برفت و اندكى گذشت كه تيرى ناشناس به مفلح رسيد كه تيرانداز شناخته نشد و هزيمت رخ داد . زنگيان بر حريفان خويش نيرو گرفتند و از آنها كسان بكشتند و زنگيان خبيث با سرها به نزد وى آمدند ، سرها را به دندانهاى خويش گرفته بودند و پيش روى وى انداختند . در آن روز سرها بسيار بود ، چندان كه همه چيز را پر كرد ، زنگيان گوشت