محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6759
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيافت يا كسى كه زخمدار شده بود و خويشتن را ميان كشتگان افكند و پس از ختم پيكار خويشتن را كشانيد و وارد كوفه شد . در اين بنه گاه از چيزها كه سلطان با مردان خويش فرستاده بود سيصد جمازه گرفته شد كه سلاح و افزار بر آن بار بود با پانصد استر . گويند : تعداد كسانى از ياران سلطان كه در اين نبرد كشته شدند بجز غلامان و حمالان و آنها كه در بنه گاه بودند يك هزار و پانصد كس بودند . قرمطى و يارانش از آنچه در اين نبرد گرفتند نيرو گرفتند . قرمطى سوى خرمنهايى رفت كه در مجاور وى بود و از آنجا خوردنى و جو بر گرفت و بر استران سلطان بار كرد و به اردوگاه خويش برد . آنگاه از محل نبرد حركت كرد و پنج ميل در ناحيهء عرض برفت تا نزديك محلى بنام نهر مثنيه آن را برو كه بوى كشتگان آزارشان مىكرد . از محمد بن داود آوردهاند كه بدويانى كه زكرويه به آنها پيام داده بود وقتى به در كوفه رسيدند كه مسلمانان با اسحاق بن عمران از نمازگاه خويش بازگشته بودند كه از دو سوى پراكنده شدند و وارد خانه هاى كوفه شدند . براى قاسم بن احمد دعوتگر زكرويه قبه اى زده بودند . گفتند : « اين پسر پيمبر خداست . » و بانگ « اى خونيهاى حسين » زدند . مقصودشان حسين بن زكرويه بود كه بر در پل مدينة السلام آويخته شده بود . شعارشان يا احمد بود و يا محمود كه مقصودشان دو پسر مقتول زكرويه بود . علمهاى سفيد نمودند و مىخواستند بدين وسيله عوام كوفه را بفريبند اسحاق بن عمران و همراهش به مقابله و پس راندن آنها شتاب كردند و كسانى از قرمطيان كه در مقابل وى ثبات آوردند كشته شدند ، ( 127 جمعى از خاندان ابو طالب حضور يافتند و همراه اسحاق بن عمران نبرد كردند . جمعى از مردم نيز حضور يافتند و نبرد كردند كه قرمطيان با زبونى پس رفتند و همانروز به دهكدهء عشيره رسيدند كه انتهاى بخش سالحين و نهر يوسف است در مجاورت صحرا ، و كس به نزد دشمن