محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6746

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به خالدار را بياوردند كه بر استرى بود در يك كجاوه ، پسر عمويش گليم پوش نيز با وى بود ، كه پرده بر آنها كشيده بودند . گروهى سوار و پياده نيز همراهشان بود . آنها را به سكو بالا بردند و بنشانيدند . سى و چهار كس از اسيران را نيز پيش آوردند . و يكى پس از ديگرى دستها و پاهايشان را ببريدند و گردنهاشان را بزدند . چنان بود كه يكى را مىگرفتند و به رو مىافكندند و دست راست وى را مىبريدند و به طرف پايين مىآويختند كه مردم آن را ببينند ، سپس پاى چپ وى را مىبريدند ، سپس دست چپ ، سپس پاى راست ، و آنچه را بريده بودند به پايين مىانداختند ، سپس او را مىنشانيدند و سرش را مىكشيدند و گردنش را مىزدند و سرش را و پيكرش را به - پايين مىافكندند . گروه اندكى از اين اسيران بودند كه مىناليدند و استغاثه مىكردند و قسم ياد مىكردند كه از قرمطيان نيستند . چنان كه گفته‌اند وقتى كشتن اين سى و چهار كس كه از سران و بزرگان اصحاب قرمطى بودند بسر رفت گليم پوش را پيش آوردند و دو دست و دو پاى او را ببريدند و گردنش را بزدند . سپس قرمطى را پيش آوردند و دويست تازيانه به او زدند . سپس دو دست و دو پايش را ببريدند و داغ كردند كه از خويشتن برفت . آنگاه چوبى بر گرفتند و آتش در آن افروختند و در تهيگاهها و شكمش نهادند كه بنا كرد چشم خود را مىگشود و مىبست ، و چون بيم كردند كه بميرد گردنش را زدند و سرش را بر چوبى برآوردند كسانى كه بر سكو بودند تكبير گفتند ، كسان ديگر نيز تكبير گفتند . وقتى قرمطى كشته شد سرداران و كسانى كه آنجا حاضر شده بودند كه ببينند با وى چه مىكنند برفتند . واثقى با گروهى از ياران خويش تا به وقت نماز عشا در آنجا بماند تا گردن باقى اسيرانى را كه به نزد سكوها حاضرشان كرده بودند زدند ، سپس برفت . فرداى آن روز سرهاى كشتگان را از نمازگاه به نزد پل بردند . پيكر قرمطى را در سمت پل بالا در بغداد بياويختند . به روز چهارشنبه چاههايى بر كنار سكو كندند