محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6740
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و به دو دستور داد سوى صحراها رود تا وقتى كه وى در محلى ظهور كند و پيش وى آيد . خالدار با پسر عموى خويش به نام مدثر و يار خويش ، طوقدار و يك غلام رومى بر نشست و بلدى گرفت و از راه صحرا به آهنگ كوفه روان شد تا به محلى رسيد به نام داليه از توابع راه فرات . ( 109 توشه و علوفه آنها تمام شد . يكى از همراهان خويش را فرستاد كه آنچه را مورد نيازشان بود بگيرد ، وى وارد داليه شد كه بنام داليهء ابن طوق شهره بود كه چيزى بخرد . پوشش وى جلب نظر كرد ، از كارش پرسيدند كه پاسخ صريحى نداد . خبر وى را به متصدى پادگان آن ناحيه گفتند . وى مردى بود به نام ابو خبزه كه جانشين احمد بن محمد كشمرد عامل امير مؤمنان بر كمكهاى رحبه و راه فرات بود . ابو خبزه با گروهى بر نشست و از آن مرد دربارهء كارش پرسش كرد كه خبر داد كه خالدار با سه كس پشت تپه اى در همان نزديكى است . ابو خبزه سوى آنها رفت و بگرفتشان و آنها را بنزد يار خويش برد . ابن كشمرد و ابو خبزه آنها را در رقه بنزد مكتفى بردند . سپاهيان از آن پس كه همه ياران قرمطى را كه بدست آوردند بكشتند و اسير كردند و باز آمدند . محمد بن سليمان ، فتح را به وزير چنين نوشت : « به نام خداى رحمان رحيم ، « در نامه هاى پيشين خبر قرمطى لعين و يارانش را به وزير ، كه خدايش عزيز بدارد ، نوشته بودم كه اميدوارم رسيده باشد ، انشاء الله . و چون روز شنبه رسيد ، شش روز رفته از محرم ، در محل معروف به قروانه با همه سپاه ياران سوى محلى رفتم به نام عليانه ، آنها را به ترتيب قلب و پهلوى چپ و پهلوى راست و غيره ببرديم . چندان نرفته بودم كه خبر آمد كه قرمطى كافر ، نعمان برادرزادهء اسماعيل بن نعمان ، يكى از دعوتگران خويش را با سه هزار سوار و گروهى پياده فرستاده و او در محلى فرود آمده به نام تمنع كه از آنجا تا حماة دوازده ميل راه است و همه سواران و پيادگانى كه در معرة -