محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6717

تاريخ الطبرى ( فارسي )

امانش دهد . گويند : ابو حازم به دو گفت : « نياز دارم كه اين را از امير مؤمنان بشنوم تا از جانب وى به بدر برسانم . » به دو گفت : « برو تا در اين باب براى تو از امير مؤمنان اجازه بخواهم . » پس از آن ابو عمر ، محمد بن يوسف ، را پيش خواند و به دو چنان دستور داد كه به ابو حازم دستور داده بود كه بى درنگ دستور وى را پذيرفت . قاسم بن عبيد الله اماننامه اى از جانب مكتفى به ابو عمر داد كه آن را سوى بدر برد . وقتى بدر از واسط روان شد يارانش و بيشتر غلامانش چون عيسى نوشرى و داماد وى ، يانس مستأمن ، و احمد بن سمعان و نحرير صغير از او جدا شدند و به امانخواهى به خيمه گاه مكتفى رفتند . دو روز رفته از ماه رمضان اين سال مكتفى از بغداد به خيمه گاه خويش رفت كه بر كنار نهر ديالى بود ، همه سپاهش نيز با وى برون شدند . در آنجا اردو زد و به آن گروه كه نامشان را بگفتم با جمعى ديگر از سرداران و سپاهيان خلعت داد . به جمعى از آنها نيز كس گماشت . سپس نه كس از آنها را به بند كرد و دستور داد ايشان را همچنان دربند به زندان تازه ببرند . چنان كه گفته‌اند ، ابو عمر محمد بن يوسف نزديك واسط بدر را بديد و اماننامه را به دو داد و آنچه را قاسم بن عبيد الله به وى گفته بود از جانب مكتفى با وى بگفت و در كشتى آتش افكن بدر ، با وى روان شد . وى را بر سمت شرقى مىبرد . غلامان بدر كه با وى مانده بودند با جمعى از سپاهيان و مردم بسيار از كردان و اهل جبل ، همراه وى بر كنار دجله مىرفتند . ميان بدر و ابو عمر چنان رفت كه بدر به شنوايى و اطاعت وارد بغداد شود . ( 92 بدر از دجله عبور كرد و به نعمانيه رفت ، به غلامان و ياران خويش كه با وى مانده بودند دستور داد كه سلاح فرو - نهند و با كسى نبرد نكنند . به آنها خبر داد كه ابو عمر با اماننامه بنزد وى آمده