محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6715

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قاسم براى مكتفى كه در رقه بود پيمان خلافت گرفت و براى وى بيعت گرفت و چون غلامان پدر مكتفى براى وى بيعت خلافت كردند و قاسم از آنها بيعت گرفت آنچه را كرده بود به مكتفى نوشت و او به بغداد آمد . هنوز بدر در فارس بود . وقتى از آنجا بيامد قاسم از بيم جان خويش براى هلاكت بدر بكوشيد مبادا بدر به نزد مكتفى شود و با وى بگويد كه در زندگى معتصم ، قاسم قصد داشته بود و مصمم شده بود كه از پس مرگ معتصم خلافت را از فرزندان وى بگرداند . چنان كه گويند مكتفى محمد بن كمشجور و جمعى از سران را با پيامها و نامه ها بنزد سردارانى كه با بدر بودند فرستاد و دستورشان داد كه بنزد وى روند و از بدر جدايى گيرند و او را رها كنند . نامه ها نهانى به سرداران رسيد . يانس ، خادم موفق ، را سوى بدر فرستاد با ده هزار هزار ( 90 درم كه در كار بيعت مكتفى به ياران خويش دهد . يانس با آن مال روان شد . گويند كه وقتى به اهواز رسيد بدر كس فرستاد و آن مال را از وى بگرفت . يانس به مدينة السلام بازگشت . وقتى نامه هاى مكتفى به سرداران پيوسته به بدر ، رسيد گروهى از آنها از بدر جدايى گرفتند و از نزد وى سوى مدينة السلام رفتند كه عباس بن عمرو غنوى و خاقان مفلحى و محمد بن اسحاق كنداجى و خفيف اذكوتكينى از آن جمله بودند با كسان ديگر . وقتى اين سرداران به مدينة السلام شدند به نزد مكتفى رفتند ، چنان كه گفته‌اند ، سى و چند كس از آنها را خلعت داد و جمعى از سرانشان را جايزه داد ، هر كدام يكصد هزار درم . بعضى ديگر را كمتر از اين جايزه داد ، بعضى را خلعت داد و جايزه نداد . بدر در رجب به آهنگ واسط حركت كرد . وقتى خبر آمدن وى سوى واسط به مكتفى رسيد ، كس به خانهء بدر گماشت ، گروهى از غلامان و سرداران وى را گرفتند و از آن جمله نحرير كبير و عريب جبلى و منصور برادر زاده عيسى نوشرى را بداشتند . مكتفى اين سرداران را بنزد خويش درآورد و به آنها گفت : « هيچكس را