محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6710

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ولايتدار فارس كرد و دستور داد سوى آن حركت كند ، از آن رو كه خبر يافته بود كه طاهر بن محمد صفارى بر فارس تسلط يافته است . وى را خلعت داد و جمعى از سرداران را به دو پيوست . بدر با گروهى انبوه از سپاهيان و غلامان حركت كرد . ده روز رفته از جمادى الاخر اين سال ، عبد الله بن فتح و اشناس ، غلام اسماعيل ابن احمد ، از جانب معتضد با خلعتها سوى اسماعيل بن احمد بن سامان رفتند با يك شتر و تاج و شمشيرى از طلا كه هر دو جواهر نشان بود با هديه هاى ديگر و سه هزار هزار درم كه بر يكى از سپاههاى خراسان پخش كند و آن را براى نبرد ياران طاهر بن محمد كه به سيستان بودند آنجا فرستد . به قولى مالى كه معتضد به نزد اسماعيل فرستاد ده هزار هزار درم بود كه قسمتى از آن را از بغداد فرستاد و باقيمانده را به عاملان جبل نوشت و دستور يافتند كه آن را به فرستادگان تسليم كنند . در رجب همين سال ، بدر وابستهء معتضد به جايى رسيد كه نزديك سرزمين فارس بود و كسان طاهر بن محمد كه در فارس بودند از آنجا برون شدند ، ياران بدر وارد فارس شدند و عاملان وى در آنجا خراج گرفتند . چنان كه گفته‌اند دو روز رفته از ماه رمضان اين سال ، نامهء عج بن حاج عامل مكه رسيد كه مىگفت بنى يعفر با يكى كه بر صنعا تسلط يافته بود - گفته بود كه وى علوى بوده - نبرد كرده‌اند و هزيمتش كرده‌اند كه به شهرى رفته و آنجا حصارى شده كه سوى وى رفته‌اند و با وى نبرد كرده‌اند و باز هزيمتش كرده‌اند و يكى از پسران وى را اسير گرفته‌اند و خود او با حدود پنجاه كس فرار كرده ، بنى يعفر وارد صنعا شده‌اند و در آنجا به نام معتضد خطبه خوانده‌اند . در اين سال يوسف بن ابى الساج كه با گروهى اندك بود با برادرزادهء خويش ديو داد كه سپاه پدرش محمد بن ابى الساج با وى بود نبرد كرد كه سپاه ديوداد هزيمت شدند و او با جمعى اندك بماند ، يوسف به ديوداد پيشنهاد كرد كه با وى بماند اما نپذيرفت و راه موصل گرفت ( 85 و به روز پنجشنبه ، هفت روز مانده از ماه