محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6693
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اجازه خواست كه آن را به خاك كند كه اجازه داد . در همين روز به عمر بن عبد العزيز دلفى و جمعى از سردارانى كه آمده بودند خلعت بخشيد . چنان كه گفتهاند در همين سال متصدى بريد از كوفه نوشته بود و مىگفت كه به شب يكشنبه ده روز مانده از ماه ربيع الاول در نواحى كوفه بادى زرد برخاست و تا به وقت نماز مغرب ببود ، سپس سياه شد و مردم همچنان به پيشگاه خدا به تضرع بودند ، پس از آن ، آسمان بارانى سخت باريد با رعدهاى هولانگيز و برقهاى پيوسته ، پس از ساعتى در دهكده اى به نام احمد آباد و اطراف آن سنگهاى سپيد و سياه فرود آمد با رنگهاى گونه گون كه در ميان آن فرورفتگىاى بود همانند سنگ صلايهء عطاران ، يكى از سنگها را فرستاده بود كه به ديوانها بردند و به نزد مردم كه آن را بديدند . ( 68 نه روز مانده از ربيع الاول ، ابن اخشاد از بغداد به همراهى كسانى كه از طرسوس آمده بودند و مىخواستند يكى ولايتدارشان شود به اميرى آنجا فرستاده شد . و هم در اين روز فاتك ، وابستهء معتضد ، براى نگريستن در كار عاملان موصل و ديار ربيعه و ديار مضر و مرزهاى شام و جزيره و سامان دادن كارهايشان از بغداد برون شد ، بعلاوه كار بريد اين نواحى كه به عهده داشت . چنان كه گويند در همين سال از بصره خبر آمد كه آنجا ، پنج روز مانده از ماه ربيع الاول ، از پس نماز جمعه بادى زرد برخاسته سپس سبز شده ، آنگاه سياه ، سپس بارانهاى پياپى باريده كه نظير آن را نديده بودند ، آنگاه تگرگى درشت افتاده كه وزن هر يك ، چنان كه گفته شده بود يكصد و پنجاه درم بوده و باد از نهر حسين پنجاه نخل و بيشتر بكنده و از نهر معقل يكصد نخل ، به شماره در اين سال خليل بن ريمال به حلوان درگذشت . پنج روز رفته از جمادى الاخر ، خبر به سلطان رسيد كه بكر بن عبد العزيز دلفى به طبرستان درگذشته ، از بيمارىاى كه گرفته بود ، و همانجا به گور شده .