محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6691
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پرسيد ، بگو او خفته است . » آنگاه ابو ليلى از اطاق برفت و ميان فرش و اثاثى كه روى سكويى مجاور در اطاق بود نهان شد . پس از آن شفيع بيامد و به بستر نگريست و از كنيز پرسش كرد كه به دو گفت : « وى خفته است . » و شفيع در را قفل زد . وقتى خادم و كسانى كه با وى در خانه داخل قلعه بودند ، بخفتند ، ابو ليلى درآمد و شمشير را از زير بستر شفيع برگرفت و به دو هجوم برد و او را بكشت . غلامانى كه به دور شفيع مىخفتند هراسان بپاخاستند ، ابو ليلى كه همچنان شمشير را به دست داشت از آنها كناره گرفت و به آنها گفت : « من ابو ليليم . اگر يكى از شما به طرف من پيش آيد او را مىكشم . شما در امانيد ، از اين خانه درآييد تا هر چه مىخواهم با شما بگويم . » گويد : پس در قلعه را گشودند و برون شدند . ابو ليلى بيامد و بر در قلعه بنشست . كسانى كه در قلعه بودند فراهم آمدند ، ابو ليلى با آنها سخن كرد و وعدهء نيكى داد و قسمشان داد . وقتى صبح شد از قلعه فرود آمد و كس سوى كردان و اهل زمها فرستاد و فراهمشان آورد و به آنها چيز داد و به مخالفت سلطان قيام كرد . گويند : كشته شدن خادم به دست ابو ليلى شب شنبه بود ، دوازده روز مانده از ذى حجه اين سال . به قولى خادم را ( 66 با كاردى كه غلام به نزد وى برده بود سر - بريد ، سپس شمشير را از زير بستر خادم برگرفت و با آن به طرف غلامان رفت . در اين سال ، كه سال دويست و هشتاد و چهارم بود ، منجمان به مردم وعده مىدادند كه بيشتر اقليمها زير آب مىرود و از اقليم بابل جز اندكى سالم نمىماند و اين به سبب كثرت باران و فزونى آبها در نهرها و چشمه ها و چاهها خواهد بود ، اما مردم به خشكسالى دچار شدند و در آن سال جز اندكى باران نديدند . آب چشمه ها و چاهها فرو رفت ، چندان كه مردم را به نماز استسقا نياز افتاد و در بغداد