محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6688
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مردم به سبب خويشاوندى پيمبر و مآثرشان بدانها متمايل مىشوند چه مىكنى كه مدحشان در اين مكتوب هست ؟ . ( يا چيزى نظير اين گفت ) و چون مردم اين را بشنوند بيشتر به آنها متمايل شوند و زبان طالبيان از آنچه اكنون هست درازتر شود و حجتشان استوارتر . » معتضد خاموش ماند و پاسخى به دو نداد و پس از آن دربارهء مكتوب دستورى نداد . روز جمعه ، چهارده روز مانده از رجب اين سال ، جعفر بن بغلاغر سوى عمرو بن ليث صفار رفت كه به نيشابور بود و خلعتها و پرچمى به نشان ولايتدارى وى بر نيشابور با هديه هايى از جانب معتضد همراه داشت . در اين سال ، بكر بن عبد العزيز دلفى به محمد بن زيد علوى پيوست كه به طبرستان بود ، بدر و عبيد الله بن سليمان كه انتظار سرانجام كار بكر را داشتند به اصلاح كار جبل بودند . چنان كه گفتهاند در اين سال ، از قلمرو روم ، قره ، به دست راغب ، وابستهء موفق و پسر كلوب ، گشوده شد و اين به روز جمعه بود از ماه رجب . چنان كه گفتهاند به شب چهارشنبه ، دوازده روز رفته از شعبان ، يا شب پنجشنبه ، يكى انسان نماى كه شمشير بدست داشت در خانه معتضد در ثريا پديدار شد . يكى از خدمهء سوى وى رفت كه ببيند كه چيست آن كس خادم را با شمشير بزد كه كمر وى را ببريد و شمشير به تن خادم رسيد ، خادم به فرار از نزد وى بازگشت و آن كس وارد كشت بستان شد و در آن نهان شد . باقى شب و روز بعد او را جستند ، اما اثرى از وى بدست نيامد . معتضد از اين وحشت زده شد و كسان از روى گمان دربارهء آن بسيار سخن كردند ( 64 تا آنجا كه گفتند : وى از جيان بوده . سپس آن كس بارها نمودار شد ، چندان كه معتضد بر ديوار خانهء خويش كسان گماشت و ديوار و