محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6684
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و مقصود خويش را به سبب دشمنان خداى انجام داده و به ابراز كفر و اظهار شرك گفت : « اى كاش پيران من كه به بدر بوده بودند « ديده بودند كه خزرجيان « از ضربت شمشير مىنالند . « گروه سروران شما را كشتيم « و انحراف بدر را به اصلاح آورديم « كه به اعتدال بازگشت « كه از خرسندى غريو كردند « و گفتند اى يزيد آفرين . « از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد « از كرده هاى وى انتقام نگيرم « كه نه خبرى آمد و نه وحيى نزول يافت « بلكه هاشميان به ملك دلبسته بودند . » اين برون شدن از دين است و گفتار كسى كه به خداى و دين وى و كتاب وى و پيمبر وى ، باز نمىگردد و به خدا و آنچه از نزد خدا آمده ايمان ندارد . بدترين حرمتى كه شكست و بزرگترين خطايى كه كرد آن بود كه خون حسين ابن على ( 61 و پسر فاطمه دختر پيمبر خداى را ، صلى الله عليه و سلم ، ريخت با وجود مقام و منزلتى كه به نزد پيمبر خداى و در دين و فضيلت داشته بود و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم دربارهء وى و برادرش شهادت داده بود كه سرور جوانان اهل بهشتند و اين را از روى جسارت با خداى و انكار دين و دشمنى پيمبر خداى و مخالفت با خاندان وى و سبك گرفتن حرمت وى كرد كه گويى با كشتن حسين و خاندان وى جمعى از كافران