محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6659

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در اين سال ابن جصاص از مصر ، دختر ابو الجيش خمارويه را كه معتضد او را به زنى گرفته بود بياورد . يكى از عموهاى دختر نيز با وى بود ، به روز يكشنبه دو روز رفته از محرم وارد بغداد شدند و شبانگاه شنبه دختر را وارد حرم كردند و در خانه صاعد بن مخلد جاى دادند . در آن وقت معتضد غايب بود و در موصل بود . در اين سال مردم از آنچه در نيروز عجم مىكرده بودند از پاشيدن آب و افروختن آتش و رسوم ديگر ممنوع شدند . در اين سال معتضد از موصل به اسحاق بن ايوب و حمدان بن حمدون نوشت كه به نزد وى شوند . اسحاق بن ايوب بدين كار شتابان شد ، اما حمدان بن حمدون در - قلعه هاى خويش حصارى شد و اموال و حرمتهاى خويش را نهان كرد . معتضد ، سپاهيان سوى وى فرستاد ، به همراهى وصيف موشكير و نصر قشورى و جز آنها ، كه در محلى به نام دير الزعفران در سرزمين موصل به حسن بن على كوره و ياران وى رسيدند كه مقابل قلعه اى از آن حمدان مقيم بودند . وقتى حسين نخستين سپاهيان را بديد كه مىرسيدند امان خواست كه امان يافت . حسين به نزد معتضد رفت و قلعه را تسليم كرد كه دستور داد آن را ويران كنند . ( 40 وصيف موشكير شتابان به جستجوى حمدان برفت ، وى به محلى رفته بود معروف به باسورين ، ما بين دجله و نهرى بزرگ . آب بسيار بود ، ياران وصيف سوى وى عبور كردند . وقتى از آمدنشان خبر يافت وى و يارانش بر - نشستند و از خويشتن دفاع كردند تا بيشترشان كشته شدند . حمدان خويشتن را در زورقى افكند كه براى وى در دجله مهيا شده بود ، دبير نصرانى وى به نام زكريا پسر يحيى نيز با وى بود ، مالى نيز همراه خويش برداشت و به سمت غربى دجله رفت كه از سرزمين ديار ربيعه بود . مىخواست به بدويان پيوسته شود از آن رو كه ميان وى و كردانش كه در سمت شرقى بودند حايل شده بودند . گروهى اندك از سپاهيان از دنبال حمدان عبور كردند و همچنان از دنبال وى برفتند تا نزديك ديرى رسيدند كه آنجا فرود