محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6611

تاريخ الطبرى ( فارسي )

روز به تعقيب فاسق و پيروانش به جايى رسيدند كه ياد كرديم . موفق به وى دستور بازگشت داد كه بازگشت و كارى درخور ستايش كرده بود . موفق او را در كشتى همراه خويش ببرد و به خاطر آنچه با فاسقان كرده بود خلعت داد و حرمت كرد و منزلت افزود . موفق در كشتى به نهر ابو الخصيب بازگشت ، ياران لؤلؤ نيز همراه وى بودند . وقتى مقابل خانهء مهلبى رسيد هيچكس از ياران خويش را آنجا نديد و بدانست كه بازگشته‌اند كه سخت خشمگين شد و به آهنگ قصر خويش روان شد و به لؤلؤ دستور داد با ياران خويش سوى اردوگاه رود ، به فيروزى يقين داشت كه نشانه هاى آن را ديده بود ، مردمان نيز همگى خوشدل بودند كه خداى فاسق و يارانش را هزيمت كرده بود و از شهرشان بيرون كرده بود و همه مال و ذخيره و سلاحشان به غارت رفته بود و همه اسيرانى كه به دستشان بود نجات يافته بودند . ابو احمد نسبت به ياران خويش خشمگين بود كه با دستور وى مخالفت كرده بودند و در جايى كه متوقفشان كرده بود نمانده بودند ، پس دستور داد كه سرداران غلام و وابستهء وى را فراهم آرند كه به نزد وى فراهم شدند و ابو احمد از كارى كه كرده بودند توبيخشان كرد و به زبونى منسوبشان داشت و با آنها درشت گويى كرد . اما آنها عذر آوردند كه وى را بازگشته پنداشته بودند و نمىدانسته بودند كه سوى فاسق رفته و به اردوگاه وى رسيده كه اگر اين را مىدانستند سوى وى شتابان مىشدند و از جاى خويش نرفتند تا وقتى كه هم قسم شدند و پيمان كردند كه وقتى سوى خبيث رفتند هيچكس از آنها بازنگردد ( 658 تا خدايشان ظفر دهد و اگر از اين بازماندند در جاهاى خويش بمانند تا خداى ميان آنها و فاسق داورى كند . از موفق خواستند كه دستور دهد كشتىهايى كه به وقت رفتن سوى نبرد بر آن عبور مىكنند به موفقيه بازگردانيده شود تا طمع كسانى كه مىخواهند از نبرد فاسق بازگردند از آن بريده شود . ابو احمد براى آنها كه خطاى خويش را ترك مىكردند پاداش خير مسئلت كرد و وعدهء احسان داد و دستورشان داد