محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6603

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو احمد دستور داد توفيقى را كه در آن روز بر ضد خبيث و يارانش نصيب وى شده بود به آفاق بنويسند كه بر مردمان خوانده شود و چنين كردند . به روز چهارشنبه ، دو روز رفته از ذى حجه ، همين سال صاعد بن مخلد دبير ابو احمد از سامرا به اردوگاه وى رسيد ، سپاهى انبوه با خويش داشت كه به قولى شمار سواران و پيادگانى كه آمدند نزديك ده هزار بود ، موفق به دو دستور داد ياران خويش را استراحت دهد و سلاحشان را نو كند و كارهايشان را سامان دهد و دستورشان دهد كه براى نبرد خبيث آماده شوند . صاعد روزى چند پس از رسيدن خويش بدانچه دستور يافته بود پرداخت . ( 650 در اين كار بود كه نامهء لؤلؤ ، يار ابن طولون ، همراه يكى از سرداران وى رسيد كه از ابو احمد اجازه مىخواست بنزد وى آيد كه با وى در نبرد فاسق حضور داشته باشد ، ابو احمد اجازهء آمدن به وى داد و انتظار رسيدن لؤلؤ نبرد فاسق را كه سر آن داشته بود پس انداخت . لؤلؤ با سپاهى انبوه از فرغانيان و تركان و روميان و بربران و سياهان و ديگران از نخبهء ياران ابن طولون مقيم رقه بود . وقتى نامهء ابو احمد دربارهء اجازه رفتن به لؤلؤ رسيد با همه ياران خويش از ديار مضر روان شد تا وارد مدينة - السلام شد و مدتى آنجا بماند . آنگاه سوى ابو احمد روان شد و به روز پنجشنبه ، دو روز رفته از محرم سال دويست و هفتادم ، در اردوگاه ابو احمد به نزد وى رسيد . ابو احمد براى وى به مجلس نشست ، پسرش ابو العباس و صاعد و سرداران نيز به ترتيب منزلتهاشان ، نشسته بودند ، لؤلؤ را به وضعى نكو بنزد وى درآوردند . ابو العباس به دو گفت در اردوگاهى كه مقابل نهر ابو الخصيب براى وى آماده شده بود فرود آيد كه با ياران خويش در آنجا فرود آمد . به دو گفت كه صبحگاهان با سرداران و ياران خويش براى سلام گفتن به ابو احمد به خانهء وى رود . لؤلؤ صبحگاه روز جمعه سه روز رفته از محرم روان شد . ياران وى كه سياه پوش بودند نيز با وى بودند . بنزد موفق رسيد و وى را سلام گفت كه نزديكش برد و تقرب داد و به او و يارانش وعدهء