محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6562
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رفت و در اذنه فرود آمد ، يازمان و مردم طرسوس درهاى شهر را بجز باب الجهاد و باب البحر ببستند و آب را گشودند كه تا نزديك اذنه و اطراف آن رسيد و در طرسوس حصارى شدند . ابن طولون در اذنه بماند ، آنگاه بازگشت و سوى انطاكيه رفت ، سپس به حمص رفت ، پس از آن به دمشق رفت و آنجا بماند . در همين سال لؤلؤ ، غلام ابن طولون ، با صاحب خويش مخالفت كرد ، به وقت مخالفت ، حمص و حلب و قنسرين و ديار مضر به دست وى بود . لؤلؤ سوى بالس رفت و آنجا را غارت كرد و سعيد و برادر وى ، دو پسر عباس كلابى ، را اسير كرد . پس از آن به ابو احمد نامه نوشت كه بنزد وى شود و از ابن طولون جدايى گيرد و شرطهايى براى خويش نهاد . ابو احمد آنچه را خواسته بود پذيرفت . در آن وقت لؤلؤ به رقه بود كه از آنجا حركت كرد و جمعى از مردم رافقه و ديگران را ببرد و سوى قرقيسيا شد كه ابن صفوان عقيلى آنجا بود كه با وى نبرد كرد . لؤلؤ ، قرقيسيا را بگرفت و آن را به احمد بن مالك سپرد . اين صفوان گريخت ، و لؤلؤ به آهنگ بغداد روان شد . سخن از خبر تير خوردن ابو احمد موفق در اين سال ابو احمد موفق تير خورد ، تير را يك غلام رومى انداخت به نام قرطاس كه از آن خبيث بود ، و اين رخداد از پى آن بود كه ابو احمد وارد شهر خبيث شده بود كه ديوار آن را ويران كند . چنان كه گفتهاند چگونگى قضيه آن بود كه وقتى بهبوذ خبيث هلاك شد ، سالار زنگيان در گنجينه ها و مالهايى كه بهبوذ فراهم آورده بود طمع بست كه به نزد خبيث به صحت پيوسته بود كه دارايى وى دويست هزار دينار بود ، بعلاوه - جواهر و طلا و نقره بسيار ، و اين را به هر حيله اى مىجست و بر آن حريص بود .