محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6545
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تاخت و جمعى از ايشان را بكشت و گروهى اسير گرفت و تعدادى از اسبانشان به دست وى افتاد و اين ، خرسندى ياران موفق را كاست . و چنان بود كه در آن روز خبيث همه كشتيهاى خويش را به دجله فرستاده بود كه در آنجا با رشيق پيكار كنند كه رشيق تعدادى از كشتيهاى وى را بكوفت و غرق كرد و بسوخت و باقيمانده به نهر ابو الخصيب گريختند . گويند : در آن روز براى فاسق و يارانش رخدادها بود كه به پراكندگى و گريز سوى نهر امير و قندل و ابرسان و عبادان و ديگر دهكده ها وادارشان كرد . در آن روز دو برادر سليمان بن موسى شعرانى ، محمد و عيسى ، گريزان شدند و راه باديه گرفتند تا وقتى كه خبر بازگشت ياران موفق به آنها رسيد كه بازگشتند . جمعى از بدويانى كه در اردوگاه فاسق بودند گريختند و سوى بصره شدند و كس فرستادند و از ابو احمد امان خواستند كه امانشان داد و كشتى فرستاد و آنها را به موفقيه برد و دستور داد كه به آنها خلعت و چيز دهند و برايشان مقررى و جيره معين كنند كه چنين كردند . ( 599 از جمله سرداران بزرگ فاجر كه امان خواستند ، ريحان بن صالح مغربى بود كه سرور و سردار بود و حاجبى پسر خبيث را به نام انكلاى به عهده داشت . ريحان و نامه نوشت و براى خويش و جمعى از ياران خويش امان خواست كه پذيرفته شد تعداد زيادى كشتى و زورق و گذر همراه زيرك سردار ، مقدمه دار ابو العباس ، سوى او فرستاده شد كه از نهر معروف به يهودى برفت تا به محل معروف به مطوعه رسيد و ريحان و كسانى از ياران وى را كه همراهش آمده بودند ، آنجا يافت . و چنان بود كه از پيش وعده نهاده بودند كه زيرك در آنجا به ريحان و همراهان وى برسد ، آنها را به خانهء موفق برد كه بگفت تا ريحان را خلعتها دهند با چند اسب ، همه با يراق ، و او را عطيه اى كلان داد . يارانش را نيز به ترتيب مقامشان خلعت و جايزه داد و وى را به ابو العباس پيوست . ابو العباس دستور يافت كه ريحان و يارانش را ببرد تا مقابل