محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6538

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفته‌اند محمد بن حارث عمى بود كه حفاظت اردوگاه منكى و ديوار مجاور اردوگاه موفق با وى بود . وى شبانگاه با گروهى از ياران خويش بدر آمد ، موفق وى را بسيار چيز داد و خلعت پوشانيد و چندين اسب داد با يراق و لوازم و مقررى خوب براى او معين كرد . چنان بود كه محمد بن حارث مىخواسته بود زنش را نيز كه يكى از دختر - عموهاى وى بود همراه بيارد ( 593 اما زن از پيوستن وى وامانده شد . زنگيان او را بگرفتند و به نزد خبيث بردند كه مدتى او را بداشت . سپس بگفت تا وى را درآرند و در بازار دربارهء وى بانگ زنند كه فروخته شد . از جمله امانخواهان ، احمد معروف به بردعى بود كه چنان كه گويند از دليرترين مردان خبيث بود كه با مهلبى بودند و نيز از سرداران زنگى مديد بود و ابن انكلويه و منينه كه همگى را خلعت داد و چيز بسيار داد و اسب داد ، و با همه يارانشان كه همراهشان آمده بودند نكويى كرد . وقتى آذوقه از خبيث ببريد و راهها بر وى و يارانش بسته شد ، شبل و ابو الندا را كه از سران سرداران و ياران قديم و معتمد وى بودند و به نيكخواهيشان اعتماد داشت بگفت تا با ده هزار كس از زنگيان و غير زنگيان به آهنگ نهر دير و نهر المرأه و نهر ابو الاسد بروند و از اين نهرها سوى هور شوند و به مسلمانان تاخت برند و هر چه خوردنى و آذوقه يافتند بگيرند تا آذوقه و ديگر چيزها كه از مدينة السلام و واسط و اطراف آن به اردوگاه موفق مىرسيد بريده شود . وقتى خبر حركت آنها به موفق رسيد وابستهء خويش زيرك ، مقدمه دار ابو العباس ، را پيش خواند و دستور داد با ياران خويش سوى آنها رود و گروهى از مردان نخبه را به دو پيوسته كرد . زيرك در كشتيها و قايقها شتابان روان شد ، پيادگان را در زورقها و كشتيهاى سبك برداشت و برفت تا به نهر دير رسيد و آنجا اثرى از زنگيان نيافت . پس به شكاف شيرين رفت ، سپس در نهر عدى روان شد تا به نهر ابن -