محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6524

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اين نامه را با پيك خويش به نزد خبيث فرستاد ، پيك خواست كه نامه را برسانند اما ياران خبيث از رسانيدن نامه خوددارى كردند . پيك نامه را به طرفشان افكند كه بر گرفتند و آن را بنزد خبيث بردند كه بخواند اما اندرزها كه در آن بود لجاج و تمردش را فزون كرد و به نامه پاسخى نداد و بر غرور خويش بماند . فرستاده بنزد ابو احمد بازگشت و آنچه را كرده بود با وى بگفت و اينكه خبيث از پاسخ نامه دريغ كرده بود . ابو احمد روز شنبه و يك شنبه و دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه به بازديد كشتى و زورقها مشغول بود و سرداران و وابستگان و غلامان خويش را در آن مرتب مىكرد و تيراندازان برمىگزيد و در كشتى و زورقها مىنهاد . وقتى روز پنجشنبه رسيد ابو احمد با ياران خويش سوى شهر خبيث كه آن را مختاره ناميده بود و در نهر ابو الخصيب بود روان شد . پسرش ابو العباس نيز با وى بود . وقتى نزديك شهر رسيد و در آن نگريست و ديد كه ديوارها و خندقهاى استوار دارد و راههاى وصول بدان كور شده و منجنيقها و ارابه ها و « كمانهاى چند تيرى [ 1 ] » و ديگر ابزارها بر ديوارهاى آن فراهم آمده ، و هيچيك از مخالفان پيشين سلطان چنان وضعى نداشته بودند . كثرت شمار جنگاورانشان و جمعشان را چندان ديد كه كار سخت مىنمود . وقتى ياران خبيث ابو احمد را بديدند صدايشان برخاست چندان كه زمين بلرزيد . در اين وقت ابو احمد به پسر خويش ابو العباس دستور داد كه سوى ديوار شهر پيش رود و كسانى را كه بر ديوارها بودند تير باران كند كه چنان كرد و نزديك رفت ، چنان كه كشتيهاى خويش را به بندر مجاور قصر خائن چسبانيد . فاسقان به محلى كه كشتيها بدان نزديك شده بود شدند و فراهم آمدند و تيرهاشان و سنگ منجنيقها و ارابه ها و فلاخنهايشان پياپى مىرسيد ، عوامشان با دست خويش سنگ مىانداختند چندان كه به هر كجاى كشتى نظر مىشد تيرى يا سنگى آنجا ديده مىشد . ابو العباس

--> [ 1 ] تعبير متن : القسى الناوكيه .