محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6522

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وى آهنگ سپاه نصير دارد - در آن وقت نصير در نهر المراه اردو زده بود - و مىخواهند از نهرهايى كه به نهر معقل و شكاف شيرين [ 1 ] مىرسد رهسپار شوند تا به محل معروف به شرطه رسند كه از پشت سر سپاه درآيند و از دو سوى بر آن تازند . وقتى اين خبر به نصير رسيد از ابله سوى اردوگاه خويش بازگشت ، زيرك نيز آهنگ شكاف شيرين كرد و از انتهاى آن به محل معروف به ميشان رسيد ، زيرا چنان پنداشت كه محمد بن ابراهيم و همراهان وى از آن راه سوى سپاه نصير مىروند . و چنان شد كه گمان مىبرده بود و در راهشان به آنها رسيد و از آن پس كه زنگيان در مقابل وى صبورى كردند و نيك كوشيدند خدايش بر آنها غلبه داد كه هزيمت شدند و سوى نهرى رفتند كه در آنجا كمين نهاده بودند كه همان نهر يزيد بود ، زيرك را سوى آنها رهنمون شدند كه زورقها و كشتيهاى وى سوى آنها رفت و گروهيشان را بكشت و گروهى را اسير كرد - از جمله كسانى كه اسيرشان گرفت محمد بن ابراهيم بود كه كنيهء ابو عيسى داشت ، با عمرو معروف به غلام بوذى - ( 580 و هر چه زورق با آنها بود بگرفت كه در حدود سى زورق بود . شبل جزو نجات يافتگان بود كه به اردوگاه خبيث پيوست . زيرك با ظفر از شكاف شيرين برون شد و اسيران و سرهاى كشتگان و زورقهايى را كه گرفته بود با ديگر كشتيها همراه داشت . زيرك از دجلهء كور سوى واسط رفت و حكايت نبرد و ظفر و فتح خويش را به ابو احمد نوشت . از عواقب كار زيرك آن بود كه همه پيروان فاسق كه در دجله و ولايت آن بودند هراسان شدند و چنان كه گفته‌اند دو هزار كس از آنها از ابو حمزه كه در نهر المراه بودند امان خواستند كه خبرشان را به ابو احمد نوشت و او دستور داد كه آنها را بپذيرند و مشمول امانشان بدارد و مقررى برايشان معين كند و آنها را با ياران خويش بياميزد و در نبرد دشمن به كارشان گيرد .

--> [ 1 ] كلمهء متن : بثق .