محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6510
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بر بليهء رسيده صبورى مىكرد و دليرى مىنمود به سليمان بن جامع نوشت و او را از حادثه اى مانند آنچه به شعرانى رسيده بود بر حذر داشت و دستور داد كه بيدار كار خويش باشد و ناحيهء خويش را محفوظ دارد . محمد بن حماد گويد : موفق دو روز در اردوگاه خويش در برمساور ماند كه اخبار شعرانى و سليمان بن جامع را بداند و از محل وى اطلاع يابد . يكى از كسانى كه براى اين كار فرستاده بود و به دو خبر داد كه وى در دهكدهء حوانيت اردو زده . پس بگفت تا اسبان را به سرزمين كسكر در غرب دجله عبور دادند و سواره روان شد و بگفت تا كشتى شذا و كشتيهاى پياده بر سوى كثيثه روان شد . بيشتر سپاهيان و گروهى بسيار پياده و مركوب را در دهانهء برمساور به جاى نهاد و به بغراج دستور داد كه آنجا بماند . پس ابو احمد به صينيه رسيد و به ابو العباس دستور داد با كشتيها و زورقها شتابان به حوانيت رود كه خبر درست سليمان بن جامع را كه مقيم آنجا بود بداند و اگر غفلتى از او يافت به دو تازد . ابو العباس شبانگاه همانروز سوى حوانيت رفت و سليمان را آنجا نيافت . از جمله سرداران سياهان كه به دليرى و نيرو شهره بودند ، شبل و ابو الوليد را يافت كه از ياران قديم فاسق بودند كه در آغاز قيامش آنها را پيرو خويش كرده بود . سليمان بن جامع اين دو سردار را در آن محل به جاى نهاده بود تا غلات بسيارى را كه آنجا بود حفظ كنند ، ابو العباس با آنها نبرد كرد و كشتيها را به محل تنگى در نهر برد و كسانى از مردانشان را بكشت و مردم بسيارى را با تير زخمى كرد . اينان نخبه و دليران مردان سليمان بن جامع بودند ( 570 كه بر آنها تكيه داشت ، نبرد ميانشان دوام داشت تا شب ميان دو گروه حايل شد . محمد بن حماد گويد : كار ابو العباس در مورد كلنگى كه محمد بن شعيب دربارهء روز نبرد صينيه آورده بود در اين روز بود و كلنگ از طرف چپ وى آمده بود . گويد : آن روز يكى از ابو العباس امان خواست . از محل سليمان بن جامع از