محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6505

تاريخ الطبرى ( فارسي )

برفت تا به بسامى رسيد ، سپس به دهانهء براطق و نهر ابرق رسيد و نهرى كه به رواطا و عبدسى مىرسد - اين سه نهر به سه راه جدا مىرسد - نصير راه نهر براطق گرفت ، اين نهر به نهر سليمان بن موسى شعرانى مىرسيد كه در سوق الخميس بود و آن را منيعه ناميده بود . ابو العباس بر دهانهء اين نهر بماند . نصير مدتى غايب بود و خبرى از او نرسيد . در آنجا گروهى انبوه از زنگيان سوى ما آمدند و نگذاشتند وارد نهر شويم و ميان ما و وصول به ديوار حايل شدند - از آنجا كه ما بوديم تا ديوار اطراف شهر شعرانى ، مقدار دو فرسنگ بود - در آنجا با ما به نبرد ايستادند ، آنها بر زمين بودند و ما در كشتيها ، نبرد ما و آنها از آغاز روز تا به وقت نيمروز به سختى پيوسته بود . از نصير خبر نداشتيم ، زنگيان به ما بانگ همى زدند : كه نصير را گرفتيم ، چه مىكنيد ؟ هر كجا برويد ما به دنبالتان هستيم . راوى گويد : وقتى ابو العباس اين سخن را از آنها شنيد غمين شد ، محمد بن شعيب از او اجازه خواست ، روان شود تا خبر نصير را معلوم دارد كه اجازه داد و او در زورقى با بيست پاروزن برفت تا به ابو حمزه نصر رسيد كه به بندى كه بدكاران زده بودند نزديك شده بود . و آتش در آن زده بود و در شهرشان نيز ، و نبردى سخت كرده بود و بر آنها ظفر يافته بود . زنگيان يكى از كشتيهاى ابو حمزه را گرفته بودند و او نبرد كرد تا آنچه را گرفته بودند از آنها پس گرفت . محمد بن شعيب به نزد ابو العباس بازگشت و مژدهء سلامت نصير و همراهانش از را به دو رسانيد و خبر وى را بگفت كه از اين ، خرسند شد . نصير آن روز گروهى بسيار زنگيان را به اسيرى گرفت و بازگشت تا در آنجا كه ابو العباس توقف كرده بود به نزد وى رسيد . وقتى نصير بازگشت ابو العباس گفت : « از جاى خويش نمىروم ( 566 تا شبانگاه امروز با آنها نبرد كنم . » و چنين كرد ، دستور داد تا يكى از كشتيهايى را كه با وى بود به آنها نمودار كنند و باقى را از آنها نهان داشت . زنگيان در كشتىاى كه ديدند طمع آوردند و آن را تعقيب كردند ، كسانى كه در كشتى بودند آهسته همى رفتند تا زنگيان