محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6494

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كردم و بيمشان دادم تا اين اسبان را از آنها پس گرفتم و فرستادم . » اما خبيث خشم آورد و به دو نوشت و تهديدش كرد كه سپاهى انبوه سوى وى مىفرستد ، محمد باز نامه نوشت و لابه كرد و زبونى نمود . به بهبود نيز پيام داد و مالى براى وى تعهد كرد و همانند آن را براى محمد بن يحيى كرمانى تعهد كرد كه در آن وقت بر على بن ابان مسلط بود و در او نفوذ داشت . بهبود به نزد على بن ابان رفت و در كار محمد بن عبيد الله با محمد بن يحيى كرمانى همدلى كرد چندان كه راى على را دربارهء وى ديگر كردند و خشم و كينه اى را كه به خاطر داشت آرام كردند ، آنگاه به نزد خبيث رفتند و اين به وقتى بود كه نامهء محمد بن عبيد الله به دو رسيده بود و چندان بگفتند كه خبيث چنان وانمود كه گفتارشان را پذيرفته و با محمد بن عبيد الله چنان شده كه دلخواه اوست . اما گفت : « ديگر از او نمىپذيرم مگر آنكه بر منبرهاى قلمرو خويش به نام من خطبه كند . » بهبود و كرمانى به ترتيبى كه خبيث با آنها بريده بود بازگشتند و آن را به محمد ابن عبيد الله نوشتند كه او پاسخ داد و آنچه را خبيث خواسته بود پذيرفت اما همچنان از دعاى وى بر منبرها طفره مىرفت . پس از آن على مدتى ببود ، آنگاه براى گشودن متوث آماده شد و سوى آن رفت اما بدان دست نيافت كه استوار بود و بسيار كس از مردم آن به دفاع برخاستند كه نوميد بازگشت و نردبانها و ابزارها آماده كرد كه با آن بر ديوار بالا رود و ياران خويش را فراهم آورد و آماده شد . و چنان بود كه مسرور بلخى دانسته بود كه على آهنگ متوث كرده ، در آن وقت مسرور مقيم ولايت اهواز بود ، وقتى على دوباره سوى متوث مىرفت مسرور به طرف آن روان شد و پيش از غروب آفتاب آنجا رسيد . على مقابل متوث بود ، وقتى ياران وى نخستين سواران مسرور را بديدند به زشتترين وضعى هزيمت شدند و همه ابزارهايى را كه آورده بودند رها كردند و بسيار كس از آنها كشته شد . على بن -