محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6491

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از مسلمانان نيز گروهى بسيار كشته شد . در اين سال ميان اسحاق پسر كنداجيق و اسحاق بن ايوب نبردى بود كه در آن ، پسر كنداجيق اسحاق بن ايوب را هزيمت كرد و او را به نصيبين راند و هر چه را كه در اردوگاه وى بود بگرفت و گروهى بسيار از يارانش را بكشت ، پسر كنداجيق از دنبال اسحاق به نصيبين رفت و وارد آنجا شد ، اسحاق از او بگريخت و از عيسى بن شيخ كه درآمد بود و از ابو المغرا پسر موسى بن زراره كه در ارزن بود بر ضد وى كمك خواست كه بر ضد پسر كنداجيق همدست شدند . سلطان براى پسر كنداجيق خلعتها فرستاد با پرچمى به عاملى موصل و ديار ربيعه و ارمينيه ، همراه يوسف بن يعقوب كه به او خلعت پوشانيد ، مخالفانش كس فرستادند و صلح خواستند كه مالى به دو بدهند - دويست هزار دينار - كه آنها را بر كارهاشان به جاى نهد . در اين سال محمد بن ابى الساج به مكه رسيد و ابن مخزومى با وى پيكار كرد كه ابن - ابى الساج وى را هزيمت كرد ( 554 و مالش را به غارت داد و اين به روز ترويهء همين سال بود . در اين سال كيغلغ به جبل رفت و بكتمر به دينور بازگشت . در اين سال ياران سردار زنگيان به رامهرمز درآمدند . سخن از اينكه چگونه ياران سردار زنگيان وارد رامهرمز شدند ؟ از پيش ياد كرديم كه محمد بن عبيد الله كرد و على بن ابان ، يار خبيث ، وقتى مقابل شدند صلح كردند . گويند كه على به سبب رخدادها كه در اين سفر بود كينهء محمد را به دل گرفته بود و منتظر بود كه بدى به او برساند ، محمد بن عبيد الله اين را دانسته بود و مىخواست از او نجات يابد ، پس به پسر خبيث معروف به انكلاى نامه نوشت و از وى خواست كه از خبيث بخواهد كه ناحيه اش را به دو سپارد كه دست على از او كوتاه شود و براى وى هديه فرستاد و اين ، كينه و خشم على را نسبت به وى بيفزود و به خبيث نوشت و خبر داد و تأييد كرد كه محمد به كار خيانت