محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6477
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كشته شد . در آن روز سالار سواران سليمان بن جامع ، خليل بن ابان بود با عبد الله معروف به مذوب . جبايى در زورقها بود و زنگى پسر مهربان ، در كشتيها بود . سليمان ابن جامع با سرداران خويش بود كه از سياهان بودند و پيادگانش كه آنها نيز از سياهان بودند . سليمان بن موسى شعرانى و دو برادرش با سواران و پيادگان سليمان بودند و همه قوم با هم يك دل بودند . پس از آن سليمان بن جامع از واسط روان شد و با همه سپاه خويش سوى جنبلا رفت كه تباهى كند و ويرانى آرد ، ميان وى و خليل بن ابان اختلاف افتاد كه خليل اين را به برادرش على بن ابان نوشت و از سردار زنگيان خواست كه وى را از بودن با سليمان معاف دارد ، خليل اجازه يافت كه با ياران و غلامان على بن ابان به شهر خبيث بازگردد . اما مذوب با بدويان به نزد سليمان بجاى ماند . سليمان چند روزى در اردوگاه خويش بماند آنگاه سوى نهر امير رفت و آنجا اردو زد و جبايى و مذوب را به جنبلا فرستاد كه نود روز آنجا ماندند و سليمان همچنان در نهر امير اردو زده بود . جباش گويد : سليمان در شديديه اردو زده بود . سخن از رفتن سليمان بن - وهب از بغداد به سامرا در اين سال سليمان بن وهب از بغداد سوى سامرا رفت ، حسن بن وهب نيز با وى بود . احمد بن موفق و مسرور بلخى و بيشتر سرداران از او بدرقه كردند . وقتى به سامرا شد معتمد بر او خشم آورد و وى را بداشت و به بندش كرد و خانهء وى را با خانه هاى دو پسرش وهب و ابراهيم به غارت داد و سه روز مانده از ذى قعده حسن بن مخلد را به وزارت گرفت . پس از آن موفق از بغداد روان شد . عبد الله بن سليمان نيز با وى بود ، وقتى