محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6036
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شد نامه متصدى بريد مدينة السلام آمد در باره وفات محمد بن اسحاق كه پس از نيمروز به روز پنج شنبه ، پنج روز رفته از ذى حجه رخ داده بود . متوكل بر او سخت بناليد و گفت : « تبارك الله و تعالى ، چگونه مرگ حسن و محمد بن اسحاق به يك وقت در رسيد . » سخن از ويران كردن قبر حسين بن على ( ع ) در اين سال متوكل بگفت تا قبر حسين بن على را ويران كنند و منزلها و خانه هاى اطراف آن را نيز ويران كنند و خيش بزنند و بذر بپاشند و آبيارى كنند و مردم را از رفتن به نزد آن ممنوع دارند . گويد كه عامل سالار نگهبانان در آن ناحيه بانگ زد كه پس از سه روز هر كه را به نزد قبر وى يافتيم به مطبق مىفرستيم و مردم بگريختند و از رفتن به نزد قبر خوددارى كردند و آن محل را شخم زدند و اطراف آن را كشت كردند . در اين سال متوكل ، عبيد الله بن يحيى خاقانى را به دبيرى گرفت و محمد بن فضل جرجرايى را بر كنار كرد . در اين سال محمد منتصر حج كرد ، مادر بزرگش شجاع مادر متوكل نيز با وى حج كرد و متوكل تا نجف او را بدرقه كرد . در اين سال ، ابو سعيد ، محمد بن يوسف مروزى ، ملقب به كبح ، به مرگ ناگهانى در گذشت . گويند كه فارس پسر بغا شرابى كه نايب پدر بود ، اين ابو سعيد را كه وابسته طى بود ولايتدار آذربايجان و ارمينيه كرد كه در كرخ ، كرخ فيروز ، اردو زد و هفت روز مانده از شوال ، هنگامى كه در كرخ بود ناگهانى درگذشت يك پاپوش خويش را پوشيده بود و ديگرى را پيش برد كه بپوشد ( 186 كه بيفتاد و جان داد . متوكل كار جنگ را كه به عهده وى بود