محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6033
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به عيادت وى فرستاد . گويند : در اين سال آب دجله به مدت سه روز تغيير كرد و به زردى گراييد ( 182 كه مردم به سبب آن هراسان شدند ، آنگاه به رنگ آب سيل درآمد و اين به ماه ذى حجه بود . در اين سال يحيى بن عمر علوى را از ناحيه اى كه در آن بود به نزد متوكل آوردند ، به طورى كه گفتهاند گروهى را فراهم آورده بود ، عمر بن فرج هيجده تازيانه به دو زد و در بغداد در مطبق به زندان شد . در اين سال سالار حج محمد بن داود بود . ( 183 آنگاه سال دويست و سى و ششم درآمد . سخن از خبر حادثاتى كه به سال دويست و سى و ششم بود از جمله آن بود كه محمد بن ابراهيم برادر اسحاق بن ابراهيم در فارس كشته شد . سخن از كشته شدن محمد بن ابراهيم و اينكه چگونه بود ؟ بيشتر از يك راوى در بارهء محمد بن اسحاق به من گفتهاند كه اسحاق پدر وى شنيد كه وى پرخور است و چيزى درونش را پر نمىكند ، دستور داد كه غذاى بسيار آماده كنند . پس كس فرستاد و وى را بخواند و به دو گفت : « بخورد » و گفت : « خوش دارم خوردن ترا ببينم » . محمد بخورد و بسيار بخورد و چندان كه اسحاق از كار وى شگفتى كرد و از آن پس كه گمان ميبرد سير شده و از طعام پر شده يك برهء بريان به نزد وى آوردند كه از آن بخورد تا جز استخوان نماند و چون از خوردن فراغت يافت به دو گفت : « پسركم ،