محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5950
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گوهرى قيمتى است و اين به هنگام شب بود . وقتى صبح شد ورشته هاى طلا را از آن بكند ، سنگى بود همانند صدفى كه آن را حبرون گويند از جنس صدفى كه آن را بوق نامند ، از منزل وى تصوير سماجه [ 1 ] و غير آن بدست آمد با چند بت و چيزهاى ديگر با مشكها و چوبهايى كه فراهم آورده بود ، لوازمى نيز در وزيريه داشته كه در آن نيز بتى ديگر يافتند . جزو كتابهاى وى كتابى يافتند از كتابهاى مجوسان به نام زراوه و بسيارى كتابهاى ديگر كه دين وى كه پروردگار خويش را مطابق آن مىپرستيد در آن بود . مرگ افشين در شعبان سال دويست و بيست و ششم بود . سالار حج در اين سال ، محمد بن داود بود ، به دستور اشناس كه در اين سال به حج رفت و به هر شهرى وارد ميشد ولايتدارى آن داشت و بر همه منبرها ( 115 كه از سامره تا مكه و مدينه گذشت دعاى او گفتند . كسى كه بر منبر كوفه دعاى اشناس گفت محمد بن عبد الرحمن بود . بر منبر فيد ، هارون بن محمد مروروذى دعا گفت . بر منبر مدينه محمد بن ايوب و بر منبر مكه محمد بن داود . در همهء اين ولايتها به وى سلام امارت گفتند و ولايتدارى آن با وى بود تا به سامرا بازگشت . ( 116 آنگاه سال دويست و بيست و هفتم در آمد . سخن از حادثاتى كه به سال دويست و بيست و هفتم بود از جمله آن بود كه ابو حرب مبرقع يمانى در فلسطين قيام كرد و مخالفت سلطان كرد .
--> [ 1 ] در متن چنين آمده ، با حرف تعريف . نسخهء بدل نيز الصماخه است . در متونى كه بدست داشتم توضيح مناسبى براى هيچيك از دو صورت كلمه نيافتم ( م )