محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6012

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن بعيث بر اسبى بود و شمشيرى به گردن داشت مىخواست سوى نهرى شود كه آسيايى بر آن بود و در آسيا نهان شود . وى را اسير گرفتند و سپاهيان ، منزلش را با منزلهاى يارانش و بعضى منزلهاى شهر را به غارت دادند آنگاه از پس غارتگرى كسان ، بانگ زده شد كه هر كه غارت كند حرمت از او برداشته است از كسان ابن بعيث ، دو خواهرش و سه دخترش و خاله اش دستگير شدند . بقيه ، كنيزكان همخوابه بودند . از حرم وى سيزده زن به دست ياران سلطان افتاد . از سران و نامداران وى نزديك به دويست كس دستگير شدند و باقيمانده گريختند . روز بعد بغاى شرابى به نزد آنها رسيد و بانگزن وى بانگ جلوگيرى از غارت داد و بغاى شرابى فتح را به نام خويش نوشت . در اين سال ، در جمادى الاول ، متوكل سوى مداين رفت . در اين سال ايتاخ كه ولايتدار مكه و مدينه بود و عامل مراسم بود حج كرد و بر منبرها دعاى او گفتند . سخن از اينكه چرا ايتاخ به سال دويست و سى و چهارم حج كرد ؟ گويند ايتاخ غلامى بود خزرى از آن سلام ابرش كه طباخى ميكرد . معتصم به سال صد و نود و نهم او را از ابرش بخريد . ايتاخ مردانگى و دليرى داشت و معتصم او را برآورد . پس از او واثق نيز ، چندان كه بسيارى از اعمال سلطان را به دو پيوست . معتصم كمكهاى سامرا را به دو و اسحاق بن ابراهيم داد كه از جانب وى يك كس بود و از جانب اسحاق يك كس . و چنان بود كه معتصم يا واثق هر كه را مىخواستند كشت به نزد ايتاخ ( 167 كشته مىشد و به دست وى بداشته مىشد ، از آن جمله محمد بن عبد الملك زيات و فرزندان مأمون از سندس و صالح بن عجيف و ديگران . وقتى متوكل زمامدار شد ايتاخ در مقام خويش بوده ، سپاه و مغربيان و تركان