محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6352
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه بزرگانشان به ترتيب ديرين گرفته بودند با مقررى زنان و نو آمدگان ، كه بيشتر اموال خراج را مستهلك كرده بودند . در اين باب بسيار سخن كردند . ابو القاسم ، عبد الله بن واثق به آنها گفت : « اين را در نامه اى به امير مؤمنان بنويسيد تا من آن را از جانب شما به دو برسانم . » كه نوشتند دبيرشان براى چيزها كه مىنوشتند محمد بن ثقيف سياه بود كه گاهى دبيرى عيسى عامل كرخ مىكرده بود . ابو القاسم و محمد بن مباشر بازگشتند و نامه را به مهتدى رسانيدند كه پاسخ آن را به خط خويش نوشت و با انگشتر خويش مهر زد . ابو القاسم صبحگاهان به كرخ رفت و به نزد آنها رسيد كه وى را به خانهء اشناس بردند كه آن را مسجد جامع خويش كرده بودند . وى در جلو خان بايستاد ، آنها نيز بايستادند ، نزديك صد و پنجاه سوار و نزديك پانصد پياده از آنها بيامدند كه از جانب مهتدى سلامشان گفت و گفت : ( 445 « امير مؤمنان مىگويد : اين نامهء من است به شما به خط و مهر من ، آن را بشنويد و در بارهء آن بينديشيد . » آنگاه نامه را به دبيرشان داد كه بخواند و چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم . و ستايش خداى را و درود خداى بر محمد پيمبر و خاندان وى با سلام بسيار . خداى ما و شما را به رشاد برد و يار و حافظ ما و شما باشد نامهء شما را فهم كردم و آنچه را در بارهء اطاعت و وضع خويش ياد كرده بوديد مرا خرسند كرد ، خدايتان پاداش نيك دهد و محفوظتان دارد . اما آنچه در بارهء تنگدستى و نيازمندى خويش ياد كرده بوديد ، اين بر من گران است ، به خدا خوش داشتم كه اصلاح كار شما به اين بود كه جز قوتى كه به كمتر از آن نمىتوان ساخت نخورم و به فرزندان و كسان خويش ندهم و به هيچكس از فرزندان خويش بجز آنچه عورت را نهان دارد نپوشانم . خدايتان محفوظ دارد ، به خدا از وقتى كار شما را عهده كردهام براى خودم و كسانم و فرزندانم و غلامان مقرب و اطرافيانم بجز پانزده هزار دينار نگرفتهام . شما از آنچه رسيده و مىرسد خبر داريد كه همه خرج شما مىشود و از شما