محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6350
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چگونه با وى مىتوان بود ؟ اگر صلح را برگزيديد اين چيزى است كه براى همهء شما آرزو دارم ( 443 و اگر اصرار داريد كه بر اين اختلاف كه اكنون هستيد بباشيد خود دانيد ، صالح را بجوييد و دل خويش را خنك كنيد ، اما من از وى خبر ندارم . » گفتند : « براى ما قسم ياد كن . » گفت : « از قسم ياد كردن دريغ ندارم ، اما آن را مؤخر مىدارم تا با حضور هاشميان و قاضيان و عادلان و اهل مرتبتها باشد ، فردا وقتى كه نماز جمعه بكردم . » گويى اندكى نرم شدند . كس به احضار هاشميان فرستاد كه شبانگاه بيامدند ، به آنها اجازهء ورود داد كه سلام گفتند اما چيزى با آنها نگفت و دستور يافتند كه براى نماز جمعه به خانهء خلافت آيند كه برفتند . صبحگاه روز جمعه رخدادى نشد . مهتدى نماز كرد و مردم آرام گرفتند و بى حادثه برفتند . از يكى كه گفتگوى روز چهارشنبه را شنيده بود آوردهاند كه وقتى صالح را به خيانت منسوب داشتند ، مهتدى گفت : « بايكباك در آنچه صالح در بارهء دبيران و مال قبيحه كرده حاضر بوده ، اگر صالح از آن چيزى گرفته بايكباك نيز همانند آن گرفته . » و اين بود كه بايكباك را خشمگين كرد . ديگرى گويد كه اين سخن را شنيده بود اما از محمد بن بغا نام برده بود و گفته بود كه حضور داشته و از آنچه كردند خبر داشته و در همه چيز انباز بوده و اين ، ابو نصر را خشمگين كرد . به قولى ، آن قوم از وقتى كه موسى آمد اين مقصود را به خاطر داشتند و سر خيانت داشتند اما بيم آشفتگى و كمبود مال از آن بازشان مىداشت . وقتى مال فارس و اهواز به نزدشان رسيد به جنبش آمدند . رسيدن آن به روز چهارشنبه بود سه روز مانده از محرم ، جمع آن هفده هزار هزار درم بود و پانصد هزار درم .