محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6346
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فراهم آمديم ، دستور داده بود مقررى نوبتيان را بدهند . به يكى از حاضران گفت : « برون شو و مردم حاضر را از نظر بگذران كه صبحگاه امروز پنجهزار كس بودهاند . » گويد : به نزد وى باز آمد و گفت : « هشتصد كسند كه بيشترشان غلامان و وابستگان تواند . » موسى دير بينديشيد ، آنگاه برخاست و از نزد ما برفت و دستورى نداد و اين آخرين ديدار وى بود . از يكى آوردهاند كه از بختيشوع شنيده بوده كه به تعريض صالح ، مىگفته بود : « اين سپاه خشن را به جنبش آورديم و به لج واداشتيم و چون سوى ما روان شد به نزد و ميخوارگى سرگرم شديم و چنان مىبينم كه وقتى به قاطول برسد نهان شدهايم . » و كار چنين شد . سحرگاهان روز چهارشنبه طغتا به درياجور آمد ، مفلح او را بديد و با تبرزين سمت راست پيشانى وى را زخمى كرد . سرداران معتبرى كه شب نهان شدن صالح به نزد وى بوده بودند ( 440 طغتا پسر صيغون بود و طلمجور يار مؤيد و محمد پسر تركش و خموش و نوشرى . از دبيران بزرگ نيز ابو صالح ، عبد الله بن محمد يزدادى ، بود و عبد الله بن منصور و ابو الفرج . صبحگاه روز چهارشنبه ، سيزده روز رفته از محرم ، صالح نهان شده بود . ابو صالح صبحدم به خانهء ياجور رفت . عبد الله بن صالح بيامد و با سليمان بن وهب وارد خانه شد و به نيكخواهى آنها گفت كه حواله هايى به مقدار پنجهزار دينار به نزد وى هست كه صالح مىخواسته بود به نزد وى برد ، اما خوددارى كرده بود تا كار قرار گيرد . در اين روز به كنجور خلعت داده شد كه كارخانهء صالح و تفتيش آن را عهده كند . يا جور يار موسى برفت و حسن بن مخلد را از خانهء موسى كه در آن بداشته بود