محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6317

تاريخ الطبرى ( فارسي )

علوى رسيد . سپس از زبيدى در بارهء اسبان هاشميان پرسش كرد كه سه اسب را به وى نمود ، تيره و سرخموى و ابلق كه يكى را به ابن سلم داد و ديگرى را به يحيى بن محمد ، و سومى را به مشرق غلام يحيى بن عبد الرحمن داد ، رفيق بر استرى مىنشست كه بار بر آن مىبردند . يكى از سياهان خانهء يكى از بنى هاشميان را يافت كه سلاح در آن بود و آن را غارت كردند . نوبى صغير شمشيرى از آنجا بياورد كه سالار زنگيان آن را گرفت و به يحيى بن محمد داد . تعدادى شمشير و جوال و مشك و سپر نيز بدست زنگيان افتاد . علوى آن شب را در سيب بماند و چون صبح شد خبر آمد كه رميس و حميرى و عقيل ابلى به سيب آمده‌اند . پس يحيى بن محمد را فرستاد با پانصد كس كه سليمان و ريحان بن صالح و ابو صالح ، نوبى صغير ، از آن جمله بودند كه با قوم تلاقى كردند و هزيمتشان كردند و يك زورق گرفتند با مقدارى سلاح و كسانى كه آنجا بودند گريزان شدند . يحيى بن محمد بازگشت و خبر را با وى بگفت ، آن روز را بماند و روز بعد به آهنگ مذار روان شد . پيش از حركت از مردم جعفريه پيمان گرفت كه با وى پيكار نكنند و كسى را بر ضد وى كمك نكنند و از او نهان ندارند ، و چون از سيب عبور كرد به دهكده اى رسيد معروف به دهكده يهود بر كنار دجله . آنجا به رميس رسيد كه با گروهى بود . همه آن روز را با آنها نبرد كرد ( 418 و تنى چند از ياران وى را اسير كرد و تعدادى از آنها را با تير كشت . غلامى از آن محمد بن ابى عون كه همراه رميس بود كشته شد . يك زورق غرق شد و ملاحش كه در آن بود دستگير شد كه گردنش را زدند . سپس از آنجا به آهنگ مذار روان شد ، وقتى به نهرى رسيد كه به نام بامداد شهره است ، از آن گذشت تا به صحرا رسيد و بستانى و تپه اى ديد كه به نام جبل -