محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6254
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« وى را چون چراغى ديدم كه شعله اى داشت « اما براى وى نه نور به جا نهادى نه شعله « ابراهيم ، طناب صفا و طناب دوستى را « بريد كه گسيخته شد . « اى قرين بخشش هيچكس را مؤاخذه نمىكنى « تا وقتى پيمان شكنى و خلل را در او آشكار ببينى . « من از ستايش بنى عباس صاحب حرمتم « كه ستايش بنى عباس حرمت من است . ( 366 « اى بنى عباس پرهيزگارى چنانتان ادب آموخت « كه قرشيان از شما ادب آموختند . « هر كه در بارهء ستايش شما اختصار كند ، « ستايش خداى را كه در آن مختصر گوى ، نيم . » سخن از كار معتز با مردم بغداد از ابو عبد الرحمن فانى آوردهاند كه جوانى از مردم سامرا ، از پرداخته هاى يكى از مردم آنجا از زبان تركان به دو چنين املا كرده بود كه وقتى خلافت به معتز رسيد و خداى قيام به كار بندگان خويش را در مشرقها و مغربها و دشت و دريا و شهر و باديه و دشت و كوه به دو سپرد از بدگزينى و فتنهء مردم بغداد غمين شد . پس المعتز بالله دستور داد تا گروهى از آنها را كه ذهن صافى و طبع رقيق و پندار لطيف و خوى درست و غريزهء نكو دارند و عقلشان با مشورت كمال يافته احضار كنند .