محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6243
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چون روز جمعه شد گروهى انبوه از آشوبگران با سلاح و علمها و طبلها بر در - حرب فراهم آمدند ، سرشان يكى بود به نام عبدان پسر موفق كه كنيهء ابو القاسم داشت از ثبتشدگان ديوان عبد الله بن يحيى خاقانى . و چنان بود كه ديوان عبدان جزو ديوان وصيف بود كه به بغداد آمد و خانه اى را كه داشت به يكصد هزار دينار فروخت و به سامرا رفت و وقتى كه شاكريان در باب العامه بپاخاستند با آنها بود كه سعيد حاجب ، پانصد تازيانه به او زد و وى را بداشت به مدتى دراز ، ( 358 سپس آزاد شد . وقتى فتنهء مستعين رخ داد عبدان به بغداد شد ، اين آشوبگران به دو پيوستند و ترغيبشان كرد كه مقرريها و عقب افتاده هاى خويش را طلب كنند و تعهد كرد كه سر و مدبر كارشان باشد . اين را از او پذيرفتند و به روز جمعه و روز پنجشنبه نزديك سى دينار بر آنها خرج كرد ، براى غذايى كه فراهم مىكرد ، و هر كس از آنها كه چيزى داشتند و نيازمند خرج وى نبودند به خانه خويش مىرفتند . وقتى روز جمعه شد گروهى بسيار از آشوبگران فراهم آمدند و مصمم شدند سوى شهر شوند و به نزد امام جماعت روند و وى را از نماز كردن و دعاى معتز گفتن باز دارند . پس با آرايش از خيابان در حرب برفتند تا به در شهر رسيدند ، در خيابان باب - الشام . اين ابو القاسم بر هر درى مىگذشت گروهى از آشوبگران را از نيزه دار و شمشير دار آنجا مىنهاد كه درها را حفظ كنند تا كسى از آنجا براى پيكارشان برون نشود . وقتى به در شهر رسيد گروهى بسيار با آنها وارد شدند و ما بين دو در و طاقها جاى گرفتند ، لختى آنجا بماندند و جمعى از خودشان را كه نزديك سيصد كس بودند با سلاح به جلو خان مسجد جامع شهر فرستادند . گروهى انبوه از عامه نيز با آنها برفتند و در جلو خان بايستادند . آنگاه به نزد جعفر بن عباس امام جماعت رفتند و به دو گفتند كه او را از نماز كردن باز نمىدارند اما از دعاى معتز گفتن باز مىدارند . جعفر به آنها گفت كه بيمار است و توان ندارد كه براى نماز برون شود كه از نزد وى برفتند و به