محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6237

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خوشدل شدم كه گفتند « او را با شتاب فرستادند « و كشتيها و مركبهايش با شتاب سوى شرق مىرود . « به كسكر از پى مرغان مىرود « كه وى كسى نبود كه پنجه هاى خويش را « جز در مرغان فرو برد « ريش گازر هر كجا پراكنده شود « براى همدم خويش خيرى نميارد « ابن خلاد به نزد وى علمدار شعر است « و شجاع دبير اوست به سبب جهالت « قسم به درهء حرام و جاهاى حرمت و درختها « كه در عرصه هاى آن هست . « كه معتز امت محمد را به روشها واداشته « كه رهرو آن بر حق مىرود . « دين خداى را از آن پس كه آثار آن فرسوده بود « و ستارگان آن فرو رفته بود ، نو كرد « اطراف ملك را فراهم آورد چنان كه « مشرقها و مغربهاى آن به فراهمى آمد . » هفت روز مانده از محرم اين سال ، ابو الساج ، ديوداد پسر ديودست ، به بغداد آمد و محمد بن عبد الله كمكهاى آن قسمت را از سواد را كه از دجله مشروب مىشد به دو سپرد . ابو الساج نايب خويش را به نام كريه به انبار فرستاد ، گروهى از ياران خويش را با يك نايب به قصر ابن هبيره فرستاد ، حارث بن رشيد را نيز با پانصد سوار و پياده فرستاد كه قلمرو وى را ببينند و تركان و مغربيان را كه در آن نواحى تباهى و دزدى