محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6223

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خدا به تنت كرده درآرى . » على بن يحيى منجم نيز سخن كرد و با محمد بن عبد الله درشتگويى كرد . بار ديگر محمد بن عبد الله برنشست و به نزد مستعين رفت ، به رصافه ، و اين به نيمهء ذى حجه بود . وقتى از آنجا بازآمد وصيف و بغا نيز با وى بودند كه همگى برفتند تا به در شماسيه شدند ، محمد بن عبد الله بر اسب خويش بماند . وصيف و بغا به خانهء حسن پسر افشين رفتند . سفيدپوشان و غوغاييان از ديوار سرازير شدند ، اجازهء گشودن درها به كسى داده نشد . و چنان بود كه پيش از آن جمعى بسيار سوى اردوگاه ابو احمد رفته بودند و آنچه مىخواسته بودند خريده بودند . وقتى اين كسان كه گفتيم به در شماسيه رفتند ، ميان ياران ابو احمد بانگ زده شد كه به كسى از بغداديان چيزى نفروشند كه از فروش بازشان داشتند . و چنان بود كه براى محمد بن در شماسيه سراپرده اى بزرگ و سرخ زده بودند ، بندار طبرى و ابو السنا و در حدود دويست سوار و دويست پياده با ابن طاهر بودند ، ابو احمد بيامد تا نزديك سراپرده رسيد و از زورق برون شد و با محمد بن عبد الله وارد سراپرده شد . كسانى از سپاهيان كه با هر كدامشان بودند به يكسو ايستادند . ابن طاهر و ابو - احمد ، دير مدت گفتگو كردند ، آنگاه از سراپرده برون شدند . ابن طاهر با زورق از سراپرده سوى خانه خويش رفت و چون به آنجا رسيد از زورق درآمد و برنشست و بنزد مستعين رفت كه آنچه را ميان وى و ابو احمد رفته بود با وى بگويد ، تا پسينگاه به نزد وى ببود ، سپس برفت . گويند : از ابو احمد بر اين قرار جدا شده بود كه پنجاه هزار دينار به او داده شود و درآمدى به مقدار سى هزار دينار سالانه تيول وى شود ، در بغداد بماند تا وقتى مالى فراهم آيد كه به سپاهيان بدهند . بغا ولايتدار مكه و مدينه و حجاز شود ،