محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6188
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هر دو گروه روزى سخت بود . گويند : در آن روز مزاحم بن خاقان تيرى به موسى پسر اشناس انداخت كه به دو رسيد و زخمدار بازگشت . از سپاه ابو احمد نزديك به بيست سردار ترك و مغربى نابود شد . و چون روز پنجشنبه شد ، چهار روز مانده از ماه ربيع الاخر ، چهار خلعت به ابو الساج دادند ، ابن فراشه را نيز چهار خلعت دادند و يحيى بن حفص حبوش را سه خلعت . ابو الساج در بازار سه شنبه اردو زد و استرانى از آن سلطان را به سپاهيان داد كه پيادگان را بر آن ببرند ، مزاحم از در حرب به باب السلامه رفت و خالد بن عمران - طايى موصلى به جاى مزاحم شد . گويند : ابو الساج وقتى ابن طاهر دستورش داد حركت كند به دو گفت : « اى امير مشورتى دارم ، بگويم ؟ » گفت : « اى ابو جعفر بگوى كه به معرض بدگمانى نيستى . » گفت : « اگر مىخواهى با اين قوم بدرستى نبرد كنى راى درست اين است كه از سرداران خويش جدا نشوى و پراكنده شان نكنى ، فراهمشان كن تا اين سپاه را كه مقابل تو است بشكنى كه وقتى از اينان فراغت يافتى قدرت تو بر كسانى كه آن سوى تواند فزونتر مىشود . » گفت : « مرا تدبيرى هست و خدا كارسازى مىكند . انشاء الله . » ( 316 ابو الساج گفت : « شنوايى و اطاعت . » و براى آنچه فرمان يافته بود روان شد . گويند : معتز به ابو احمد نامه نوشت و از كوتهى در پيكار با بغداديان ملامتش كرد . چنين نوشت : « حادثات را به ماه راه هست « و روزگار در آن گشايش و تنگى مىآورد