محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6186
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ثبات كرد تا كشته شد ، سه كس را به دست خويش كشته بود . آنگاه تيرى ناشناس بيامد و به گلويش نشست كه پسر رفت ، تيرى ديگر بيامد كه در بغل اسبش نشست كه برجست و او را بينداخت ، هيچكس با وى ثبات نكرده بود بجز پسرش كه زخمدار شد . بستن در براى هزيمتشدگان بدتر از دشمنشان بود چنان كه گفتهاند از مردم بغداد هفتاد اسير به سامرا برده شد با سيصد سر . گويند : وقتى اسيران نزديك سامرا رسيدند كسى كه همراهشان بود دستور يافت كه آنها را به سامرا نبرد مگر پوشيده روى . و چون مردم سامرا آنها را بديدند ضجه كردند و گريستند و صداهايشان و صداى زنانشان به فرياد و دعا برخاست . خبر به معتز رسيد و نخواست كه دلهاى مردمى كه به حضرت وى بودند ، نسبت به وى سختى گيرد ، دستور داد تا به هر اسيرى دو دينار دادند ( 314 و به آنها گفت كه ديگر پيكار نكنند و بگفت تا سرها را به خاك كردند . جزو اسيران پسرى بود از آن محمد بن نصر و برادرى از آن قسطنطينيه كنيز ام حبيب و پنج كس از سران بغداد كه جزو تماشاييان بوده بودند . گويند كه پسر محمد بن نصر كشته شد و مقابل در شماسيه آويخته شد به سبب پدرش . به روز پنجشنبه ، چهار روز مانده از ماه ربيع الاول ابو الساج از راه مكه بيامد با نزديك هفتصد سوار ، هيجده محمل همراه وى بود كه سى و شش اسير بدوى در آن بود همه در غل ، وى و يارانش با سر و وضع نكو و سلاح چشمگير وارد بغداد شدند . ابو الساج سوى خانه خلافت رفت كه پنج خلعت به دو دادند با يك شمشير و با يارانش سوى منزل خويش رفت ، به چهار كس از يارانش نيز خلعت داده بودند . چنان كه گفتهاند به روز دوشنبه آخر ماه ربيع الاول جمعى از تركان به در شماسيه رسيدند با نامه اى از معتز به محمد بن عبد الله و خواستند كه نامه را به دو برسانند . حسين بن اسماعيل از گرفتن نامه سرباز زد تا وقتى كه دستور خواست و دستور يافت نامه را بگيرد .