محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6150
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برنشين كه سوى سامرا برويم كه تركان در انتظار تواند . » محمد بن عبد الله طاهرى به ابو عون اشاره كرد كه با انگشت به گلوى بايكباك زد ، و محمد به دو گفت : « به امير مؤمنان چنين مىگويند ! برخيز و با ما برنشين ! » مستعين از اين بخنديد و گفت : « اينان مردمى عجمند و از ترتيب سخن كردن بىخبر . » سپس مستعين به آنها گفت : « سوى سامرا مىشويد كه مقرريهايتان مىرسد و من در بارهء كار خويش در اينجا و اقامتم انديشه مىكنم . » تركان نوميد از نزد وى برفتند و از رفتار محمد خشمگين بودند ، به نزد هر كس از تركان رفتند خبر خويش را بگفتند و با آنچه مستعين گفته بود مخالفت آوردند و آنها را به خلع و تغيير وى ترغيب كردند و اتفاق كردند كه معتز را برون آرند و با وى بيعت كنند . معتز و مؤيد در جوسق در اطاقى كوچك بداشته بودند با هر كدامشان غلامى بود كه خدمتشان ميكرد . يكى از تركان به نام عيسى كه نايب بليار بود ، بر آنها گماشته بود با چند دستيار . همانروز معتز را در آوردند و مويش را بستردند ، پيش از آن با وى بيعت خلافت كرده بودند . بگفت تا كسان را مقررى ده ماهه دهند به سبب بيعت . اما مال كفايت نكرد و دو ماه دادند كه مال به نزدشان اندك بود . و چنان بود كه مستعين در سامرا در بيت المال ، از آنچه طلمجور و اساتكين ، هردوان سردار ، از مال شام از ناحيهء موصل ، به نزد وى آورده بودند نزديك به پانصد هزار دينار به جاى نهاده بود ، سيصد هزار دينار نيز در بيت المال عباس بن مستعين بود . گويند : نسخهء بيعتى كه گرفته شد چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم ، با بندهء خدا ، امام المعتز بالله ، امير مؤمنان ، بيعت